؛

گذشته و آینده!

عادت دارم انگار!

جواب ارشد اومد و من کاشان قبول شدم.خب نزدیکه و بهتر از تهرانه.چون یه جورایی تهران رفتن برا منی که شاغلم سخت میشد، دور هم بود.

از طرفی برام مهم بود که تو مدرکم کدوم دانشگاه بخوره...

بگذریم...

اینهمه ذوق داشتم جواب انتخاب رشته بیاد ولی الآن اوله خرجمه...دیروز کلی ذوق داشتم و بالا پایین پریدم ولی امروز که دارم به هزینه هاش فکرمیکنم سرم سوت میکشه....

امروز باید برم یونی فرم اداری بخرم که هم سره کار بتونم بپوشم و از این یکنواختی دربیام هم دانشگاه.یه لپ تاپ قارقاری DELL 1525 دارم که بعید میدونم بشه باهاش پاورپوینت و جزوه نوشت و کار دانشگاهو انجام داد ؛ پس باید عوضش کنم ، هزینه رفت و آمد و کتابامم هست...یه جورایی انگار عادت دارم به چاله چوله کندن برا خودم که بعد توش بمونم چجوری پرش کنم....

فکرکنم باید از همون لباسی که هرازگاهی میخریدم هم بگذرم،برج 12 کرایه خونمو حداقل 50 درصد روش میذاره ، همه ی خرجام به هم رسید ، بعبارتی توش زاییدم...

یه نفره میخوام همه کاری کنم...

هرروز خرج برا خودم میتراشم.

قسط ماشین و قلک خونگیم و کرایه و قبض خونم کم بود،هزینه دانشگاهم بهش اضافه شد...

یعنی دوماهه میخام برا خونم برنج بخرم و نمیخرم...

درسته که شرکت ناهار همیشه غذاهای برنجیه و دیگه شبا برنج نمیخورم ولی خب باید تو خونم داشته باشم و متاسفانه ندارم...برنج پاکستانی و ایناهم برا معدم سمه.ترجیح میدم 2-3 کیلو ایرانی بخرم ولی 10 کیلو اونارو نخرم...خب هزینه هام اجازه نمیده خرید خونم تکمیل بشه.اگه مثلا یه دونه مرغ خریدم برنج نمیتونم بخرم و اگه گوشت یا سیب و پیاز بخرم نمیتونم هله هوله بخرم...

از صبح سرم درد گرفته از دست خودم و کارام...

میدونم کشش این چیزا رو ندارما ولی بازم هرروز تلاش میکنم که زندگیم و روالم بهتر بشه...مدرکم در آینده بهم کمک میکنه...در کنارش باید زبانمم فول کنم.

از حسین اصلا نمیخام پول بگیرم. اولآ چون هم از همدیگه فاصله داریم ، هم اینکه هربار که منو دیده یا مسافرت کلی خرج کرده روم نمیشه و غرورم اجازه نمیده بهش بگم N تومن پول میخام...فقط باهم دوستیم . نمیخام وارد مشکلاتم کنمش.

یه درخواست مساعده صبح زدم که موقع ثبت نام دانشگاه پول داشته باشم...کاش باهاش موافقت بشه.بعد از اون درخواست مساعده ای که رومو نگرفتن این دومین باره که دارم ریسک میکنم و درخواست میزنم.البته مبلغ پایین.

خواهرم میگه وام هم میتونم از دانشگاه بگیرم و خب از الآن نمیخام به این فکر کنم که چجوری باید پس بدم...

باید یه شغل دوم داشته باشم...کار در منزل.

کاری مثه تایپ اینا که شبا تو خونه بتونم انجام بدم...تبدیل ویس به تایپ یا فریلنسری...

بعد از اینکه فهمیدم همسایه هام چشم دیدمو ندارن و اینهمه جفنگ گفتن ،باید بفکر یه جی پی اس برا ماشینمم باشم که خدای نکرده بلا ملایی سره ماشینم نیارن،چیزی که من از اینا دیدم اینا خیلی بی ذاتن و انسانیت سرشون نمیشه ،هرچی من کار به زندگیه آدما ندارم بجاش اونا 100 برابر با من و زندگیم کار دارن...از بیکاریه بنظرم.چون کسی که شغل داشته باشه وقت سر خاروندن نداره چه برسه به حرف مفت ، که کی چند بار جارو برقی میکشه تو خونش!!!!!!!!

فکرکنم انتظار داشتن خونم مثه اونا بوی کصافط ازش بلند بشه بااینکه صبح تا شب تو خونن و شوهرشون راننده سرویسه کارخونه هاست و نهایت 1 ساعت از وقتش رو بگیره بازم به خونه زندگیشون اهمیت نمیدن.

حالا من موندم و کلی خرج و مخارج...

امیدوارم همه چی درست بشه...

اینم فلفل من .از دار دنیا همین یه رفیق همیشگی رو خواهم داشت.

برچسب‌ها: تنهایی
مهتا سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۲ 9:25
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛