؛

گذشته و آینده!

میشه ؟

میشه برام دعا کنید ؟

اگه این جریان خوب رقم خورد حتما میام ازش میگم...

برچسب‌ها: تنهایی
مهتا یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۵ 10:16

بیکار!

امروز مهندس تولید نیومده خداروشکر و من بیکارم،گفتن ماشینش خرابه و عصر میاد.

صبح رفتم یه سر تو سالن زدم و یه پارت طوسی رو نمونه گیری کردم و تاییدشد و بقیه جت ها داره کار میکنه،فرمول ایناهم خداروشکر نمیخوان...

حالا موندم تا ساعت 3 چیکار کنم...عملا کاری برای انجام ندارم.

میخاستم بشینم یه اکسل از رنگا درست کنم دیدم چه کاریه وقتی تو برنامه سپند موجود دارم...

بیکار بودن تو محل کار بنظرم خیلی بدتر از کار کردنه،البته که همه نظر منو ندارن ولی بیشتر نیروها کار کردنو دوس دارن تااینکه بیکار باشن و زمان دیر بگذره،اونجوری حداقل آدم سرگرمه کاره...

کار که نداشته باشی فکرمیاد سراغت...

مدتیه از صمیم قلب از خدا چیزی نخاستم،نمیدونم چرا،شاید اینجا در حد چند تا جمله بیان کردم ولی هیچموقع تو خلوت خودم ننشستم و چیزی رو از خدا بخام ،انگار سر شدم و برام مهم نیست که سنم داره میره بالا،و همچنان بلاتکلیفم تو زندگیم و از دار دنیا یه فندقی رو دارم...قدیم بیشتر به خدا التماس میکردم که یه خاستگار خوب بیاد و خدایا ورق برگردون و از این حرفا،

الان انگار دیگه فکرمم نمیاد،یکی از همکارای فولاد همونی که گفتم مجرده و هراز گاهی باهم تلفنی صحبت میکنیم چند باری مستقیم و غیر مستقیم گفته که من میخام ازدواج کنم ولی اینقدر شرایطش بده که اصلا نمیخام بهش فکرکنم یا به خودم بگیرم،مثلا میگه من کلی بدهی دارم و از دار دنیا یه ماشین مدل قدیمی داره و یه حقوق نهایت 25-30 تومنی ،و هربار میگه اگه ازدواج کردم تا بیام خونه بگیرم میرم طبقه پایین خونه مامانم که درحال حاضر دست مستاجره میشینم...یعنی رو مال پدرمادرش حساب میکنه اونم موقت نه اینکه مال خودش بشه.

من خودم چیزی ندارم اما اینکه برم با کسی زندگی کنم که هیچ مسیولیتی رو گردن نمیگیره و از پس جمع کردن زندگی برنمیاد، اشتباه محضه...یعنی تابه این سن هرچی دراورده به چوخ داده و هیچ پس اندازی نداره و این برای یک مرد خیلی بده...تازه بدهی هم بهم انداخته.

تاالان مجرد موندم چون نمیخام نردبون کسی بشم،من اگه یک دارم اونم باید یک داشته باشه بشه دو ،نمیگم بیشتر از یک داشته باشه،ولی کسی که تو دنیای هپروته و هیچ احساس مسیولیتی نداشته باشه رو من نمیتونم هول بدم تا پیشرفت کنه و تازه زندگی منم جمع کنه...

این شد که من مدتهاست نه خاستگار درست و درمونی دارم و نه از خدا از ته دل خاستم برام کسی پیدا بشه...فعلا میگذرونیم تاببینیم چی پیش میاد.فعلا که داره عمرمون به استرس جنگ و گرونی و ارزونی هدر میره....

برچسب‌ها: تنهایی، شرکت
مهتا شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ 8:53

بازم جنگ!

بگید ببینم قراره اوضاع خیلی خیط بشه و دوباره با جنگ بدی مواجه بشیم؟

یعنی خیلی بدتر از زدن جنوب و آسایشگاه سربازامون ؟

چه اتفاقی قراره بیوفته....کسی میدونه؟

برچسب‌ها: جنگ
مهتا پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۵ 9:39

هنوزم...!

به خواهرم هربار زنگ میزنم مشورت بگیرم که طلامو بفروشم یا نه همش میگه حیفه.خواهرم متولد 64عه،نمیدونم چرا اینقدر پول براش مهمه،اکثر حقوقاشو یواشکی میده به مامانم که براش طلا بخره، خب اینهمه طلا میخای چیکار،برا بچتم که نمیخای چون اون باباش پولداره و تا 7 نسل بعدش تامینه.پس چرا حرص دنیارو میزنی دختر.

سال 97 این طلا رو گرمی 500 خریدم و تو این 8 سال شد گرمی تقریبا 18.درمورد تورم مملکت که اصلااا نمیخام بحثی کنم چون ر.ی...مال هست و بابتش خوشحال نیستم.اما برای خودم خوشحالم که حقوق اونسالمو حیف و میل نکردم...

هی امروز فردا کردم که نفروشم و موتور کنم ولی امروز عصر دیگه واقعیه واقعی تصمیم گرفتم دل بکنم و بفروشم.بازم پول کم میارم ولی میتونم فرجه بگیرم تا دهم ماه دیگه یا بگم حقوقمو زودتر بزنن برام(آره چقدرم که اونا میکنن اینکارو)امیددارم...

فعلا بیشترشو جور کنم تا بقیش...

میدونی من ذاتا دوس ندارم اینقدر خشن باشم،خشن نه به این معنی که فرد عصبی یا خشنیم من لطیفتر از این حرفام،

و دوس داشتم بجای موتور ،الان شوهر و بچه داشتم،یه زندگی آروم و استاندارد داشتم طرف از خودش خونه و ماشین داشت(دغدغه ی کرایه خونه رو نداشتم بسمه 15سال)،منو جلو ماشینش سوارم میکرد و روز تولدی مناسبتی چیزی برام یه موتور بی کلاج طرح وسپایی رنگ آبی آسمونی میخرید.همینقدر رویایی...

خودمم دارم میگم رویا...این اتفاق ها هرگز برا من نیوفتاد و نمیوفته...

شاید یگی همش داره میناله،چون همینجوریه،مامانم بشدت اخلاقش بده ؛ بی دلیل و من سکووووت محض دارم جلوش،

توشب کولر خاموش میکنه،من از شدت گرما میمیرم ،چون 6 هم باید بیام تو این کارخونه ای که دوباره گرما میخورم

زودتراز 7 عصر اجازه روشن کردن برق ندارم،

لباسایی که از ماشین در میاره که خشک بشه فقط لباسای خودشو جمع میکنه،

خونه رو دیگه مثه قدیم تمیز نمیکنه،

چرا؟چون من از 6 سره کارم برای امرار معاشم که ازشون پول نگیرم،

چون من شوهر خوب سراغم نیومد

و خودمم تلاشی نکردم و به کسی بسپارم یا جایی برم 4 نفر منو ببینن،

و سرم تو لاک خودمه نهایت عصرا برم بیرون...

و بابت همین بیرون رفتنا اینهمه ظلم میکنه،

اون دوس داشت الان من شوهر و بچه داشتم،

اما الآنی که ندارم آیا تقصیره منه؟خب خدا نخاسته از اول برام تنهایی خاسته ،

چرا فکرمیکنه من خودم فکر ندارم؟خودم غصه ندارم

من فقط به روی خودم نمیارم،وگرنه میدونم که چه عذابی رو دارم رو دوشم حمل میکنم....حالا توهم میای با رفتارات تر میزنی تو روانم؟

هرچقدرم بزنم به بیخیالی کارهاشو باز هم یه جا بی دلیل میزنم زیر گریه...دیروز برق رفت و گوشی شکسته ی دوزاریشو برداشتم چراغ قوه زدم برای فندق که نترسه اومد چراغ قوه رو خاموش کرد.بهش میگم خب برق که اومد گوشیامونو میزنیم تو شارژ،آخه یه چراغ قوه چیه که تو از بچه من دریغ میکنی؟چقدررر ظلم میکنی و شب با چشم گریون بهش گفتم امیدوارم بمیری و دیگه من رنگ این خونه و کوچه و محله رو نبینم...چون طاقتم تموم شده بود،چون از بچگی از دستشون کشیدم.چون هزااااران دلیل دارم برای بدبختیای الانم.

خواهرم خودش تنهایی یک هفته از تهران اومده بود،

هرروز براش چلوگوشت و فسنجون و غذای خوب میپخت ،کاری ندارم چرا اینکارو میکرد مثلا از نظر خودش مهمونداری میکرد ولی وقتی رفت بعد ازشنبه تادیشب یکبار هم اجاق گازشو روشن نکرد،تا دیشب که غذا پخت.نه قبل از اومدنه خواهرم نه بعد از اومدنه خواهرم...چی بشه یه غذا بپزه 3 بار گرم کنه بره تا دوروز بعدش...اینهمه فرق میذاری بین بچه هات.منم که بچه نیستم اینهمه تفاوت قایل میشی.من چون جلو چشمشم ارزش ندارم.........

من نهارمو سره کار میخورم ،شبا هم ناچار بیرون یه چیزی میخوردم،اصلا معده دردی من سره همین کارای مامانم شد.

بعضی از مادرا فقط اسم مادر رو یدک میکشن...بویی از عاطفه ی مادری نبردن.

من یه پرنده دارم جونمو تو جونش میکنم،بارها بوده 500تومن ته حسابم بوده همونو رفتم براش غذای کارتنی گرون خریدم که ارزن معمولی نخوره.صدمدل دون بوده دست گذاشتم رو گرونترینش ،مطمینا اگه بچه هم داشتم همینقدر بهش میرسیدم چون بچه دوستم.چون خودم هرچقدر محبت ندیدم میخاستم برا بچم صدبرابرشو بذارم

اونوقت بخام ریز به ریز اعمال و کردار مامانمو بگم یه طومار میشه که چقدر این زن بده.با همسایه ها قهر کرده،با یکی از پیرزنای کوچه سره اینکه چون مامانم با یکی از همسایه ها دعوای بدی کرده بود و این پیرزنه بااون همسایه رفت و امد کرده با اونم قهر کرد...!!!!مامانم متولد 38 عه سنی ازش گذشته ولی مثه مهدکودکیاس کارهاش...

فقط و فقط من باهاش میسازم اونم چون من چاره ای ندارم همش میگم گناه داره عیب نداره...خونه خودمم برم تنهام پس همینجا بمونم که فندقمم تنها نباشه

دیروز از خونش که زدم بیرون یکساعت تو ماشین گریه میکردم کارهاشو مرور میکردم...

کاش حافطم پاک میشد و هیچی از خانوادم یادم نمیومد...

برچسب‌ها: تنهایی
مهتا چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵ 10:40

آبان!

هیچی فقط اومدم بگم این مشام آبانیا چیه که مثه مشام سگ میمونه،

والا دیگه ما خودمون از خودمون میترسیم؛

طرف داره با یکی دیگه حرف میزنه ولی تو اون لحظه میدونی که چی داره پشت سرت میگه،

طرف داره بهت دروغ میگه یا نه،

خیانت میکنه یا نه؛

چرا جدی ما آبان ماهیا ناخداگاه اینجوریم؟حالا موارد دیگمون که اثبات شدس به کنار،

من خودم نمیخام اینقدر حس ششم قوی تو همه مسایل داشته باشم بابا،نمیخام...

مهتا سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۵ 11:31

هرجا میرم گرمه!

از شانس ت.خ.... من، هرجا میرم سره کار گرم تر از اونیکیه...

آزمایشگاه دقیقا بغل خشک کن و سالن رنگرزی و کامپکته...

آخه اینجا میان اتاق میسازن که شما ساختید

هوف مردم از گرما اصلا کولر جواب نمیده اون هم یه کولر فسقلی قدیمی.

اینقدر گرمازده شدم که دارم گیج میرم

روزا دوبار میرم دوش میگیرم ولی جوابگو نیست.

تا 3 سره کارم،3 تو سرویسی میشینم که کولر نداره و تا میرسم خونه بیشرفا برقو قطع میکنن تا 5.یعنی یا 4 تا 6 برق میره یا 3 تا 5 .دقیقا تایمی که من دوس دارم برسم خونه بعد از دوش لش کنم جلو کولر...خدا لعنتشون کنه با کاراشون ،تابود از جنگ میکشیدیم الانم از قطعی برق.باز خوبه اینجا آب قطع نمیشه مثه تهران...ولی درکل خدا لعنتشون کنه

دلم یه کاسه پر از یخ میخاد صورتمو توش بذارم...دوروزه میخام ترک کار کنم بخاطره شدت گرما، یعنی در این حد،

اما باز یاد هدفام میوفتم میگم نه مهتا فعلا باید بری سره کار تویی که موتور میخای و ولکن نیستی پس باید سختیشم به جون بخری...

دو دست فرم اداری دارم که یکی از اونیکی گرمتره بخاطره لایه کشی و جنسش و هیچکدومشم به درد نمیخوره،میخاستم اول تابستون یه جنس نازک بخرم ولی هربار رفتم تو سایتش گرونتر شد منم بیخیال شدم الان باید بمیرم از گرما.

چرااین مملکت هیچیش درست نیست آخه ، مگه میشه آدم تو کشوری زندگی کنه که هر طرف قضیه رو نگاه کنه افتضاح باشه...هیچیشون درست نیست...

برچسب‌ها: شرکت
مهتا دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵ 10:12

دهن بین نیستم!

من آدم دهن بینی نیستم ولی ناخداگاه خودمو هی مقایسه میکنم...

این مهندس روح اله سلحشور کیه تو اینستا عروسیش اینقدر وایرال شده...سره جریان همین موضوع بهم ریختم...

آدمایی که منو میشناسن میدونن که تااین ثانیه آدم حسودی نبودم و الآنم نیستم ولی باخودم میگم چجوری میشه یه نفر یه دخترو اینقدر دوس داشته باشه که اینجوری براش سنگ تموم بذاره،قطعا که خانواده اون دختر خیلی دخیل بودن تو گرفتن شوهر یا همون انتخاب شوهر،که همچین جهیزیه ای هم براش خریدن هرچقدر هم خوده دختره (که خیلیم نازه)،مستقل باشه ولی 99 درصدشو قطعا خانوادش نقش داشتن توش...که بتونن این هزینه رو کنن و از طرفی داماد چندبرابرشو براش خرج کنه...

دلم گرفته ...یموقع هایی با خودم میگم چرا باید خدا بین بنده هاش اینهمه تفاوت قائل بشه،اینهمه ناعدالتی آخه؛

من جهیزیمو خودم خریدم ،هرنوع وسیله ای که دوس داشتم خودمو به مشقت انداختم و 6 صبح رفتم سره کار تا تونستم بخرم...نه خانواده ی خوبی داشتم نه شوهر خوب نه پارتنر خوب...همش دوییدم...همش خودمو مشغول یه کاری کردم که دردمو کمتر حس کنم...

بزرگترین دردی که تو 34 سال عمرم کشیدم درد بی محبی از خانوادم بود،برا همین هرکسی بیاد تو زندگیم اگه کوچکترین کار رو بکنه از نظر من خیلی بولده و کاره شاقیه در صورتی که اینا اندک کاریه که پارتنر یا دوست میتونه برا طرف کنه...و منه بیشعور از اوناییم که طرف یه آب معدنی میگیره باید ببرمش بهترین رستوران تا جبران شده باشه...وقتی طرف یه کوچولو محبت میکنه باید 10 برابرشو جبران کنم...

میدونی من با همه ی گناهام ولی به اون بالاسری خیلی ایمان داشتم ،دارم و خواهم داشت یعنی هرچیم بشه ته دلم به خدای خودم باور دارم،ولی بعضی وقتا دلم میخاداین سوال رو هم ازش بپرسم که خدایا چرا برا بعضیا همه چی تموم میذاریو برا یه عده فقط از لحاظای دیگه هواکارشون رو داری؟مثلا من خیلی جاها تو زندگیم به مو رسیده و پاره نشده(یاد اون مجریه افتادم که پرسید وقتی به مو میرسیدین چیکار میکردین پاره نشین؟:) خخخخ) ولی کاش یکی از نعمتاتو بهم تموم میکردی،یا پدرو مادره خوب بهم میدادی یا شوهره خوب.آخه منه تنها تو این دنیا دارم برا خودم زندگیمو سپری میکنم چه خاصیتی برا تو داره که نه ورمون میداری نه راهو هموار میکنی...واقعا با وجود همه ی ایمانم ولی این سوال رو بارها از خدای خودم میپرسم هیچوقتم هیچکاری نمیکنه برام ،جوابمم نمیده:))))

برچسب‌ها: تنهایی
مهتا یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۵ 11:47

از آدمای منفی دوری کنید

دوس ندارم اصلا با آدمایی که همش تو گذشته گیر کردن و مینالن معاشرت کنم،

الته که خودمم یکی از همونا بودم،اما فرق من اینه که من هیچموقع برا کسی ناله نکردم و تمااااام دلخوریها و ناشکری و ناله هام به همین نوشته هام ختم شده هر مشکلی داشتم میومدم تو وبلاگم مینوشتم...

مثلاهیچموقع به یه دوست یا خواهر یا هرکسی زنگ نزدم و از مشکلاتم بگم،خیییلی خیلی خیلی از این کار بدم میاد به هزار دلیل،

یعنی چی که به یه نفر زنگ میزنید یا زنگتون میزنه یک کلمه میگه چخبر از فلان شغل؟شروووع میکنی از بدبختیاش بگی؟

یه همکار دارم که همزمان تو فولاد بودیم،دیشب زنگش زدم یک کلمه گفتم خبری نداری؟شروووع کرده حرفای تکراری صدسال پیشو تو فولاد میگه،که آره فلانی با فلانکار فلان ماشینو خرید،فلانی اینجوری پولدار شد، اونیکی اینجوری بود اونجوری بود،بابا بسه 20 دقیقست داری انرژی منفیتو از پشت تلفن منتقل میکنی به منه بدبخت که خودم هزار تا فکر دارم...

میدونی اینجور آدما که چشمشون رد زندگی بقیس هیچموقع پیشرفت نمیکنن،بااینکه این همکارم آقاست و یکی دوسال از من بزرگتره ولی تو خونه پدرمادرش زندگی میکنه،

و درواقع پیر پسره،کاری به وضع مالیش ندارم که حقوق 45تومن چندسال پیشو چیکار میکرد ولی الان هیچی از خودش نداره و تازه کلی هم بدهی داره(طبق صحبت خودش)، بنظرم چون سرش تو زندگی بقیه بوده،آخه چرا میای به من میگی فلانی بودا که تازه سمتش عین من بود مثلا حقوقش از تو بالاتر بوده و براش فلان ماشینو خریدن،وقتی به من یادآوری میکنی که اونزمان حقوق من از همه نیروها کمتر بوده جز اینکه عصبی بشم و یادم بیاد چه عایدی داره،خب انرژی منفی نده و حال منو بد نکن پسره خوب.

تلفن برای دیشب بود و تو همون دقایق موند و نمیخام براخودم مرور کنم ولی درکل میخام بگم اینکه مخ یکیو بخوری خوب نیست.آدم چیز خور میشه به بعضیا زنگ میزنه

برچسب‌ها: همکار
مهتا یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۵ 9:20

رفتم تو فکر ماشین!

نمیدونم اینجا گفتم یا نه ولی من حدود 3-4 سالی بورسی بودم ،یعنی همون دلال! دلال ماشین و موتور!

باهمون محمد نامی که میگفتم بهم کمک میکنه، اولش از بورسی یه موتور شروع شد که یادمه اونزمان 1/500 سود روش خوردم و همین جرقه ای شد که بزنم تو کار خرید و فروش...

کم کم با 60 ملیون هاچ بک میخریدم و میفروختم سال 98-99

کم کم جوری شد که سره کوچه مامانم مثه پارکینک و نمایشگاه 4-5 تاماشین از خودم داشتم،دله بود ،لکاته بود ولی نون خوبی داشت...

الآن دیشب بی دلیل یهو به سرم زد ماشینمو عوض کنم...

خواهرم از تهران اومده و باهم دوتایی عصرش رفتیم مجتمع پارک عطر بخریم بعد از خرید رفتیم یه کافه نزدیک همونجا چون با همکارش قرار داشت ،

رفتیم نشستیم به صحبت که یهو به همکارش گفتم ماشین منو نمیخری؟اونم درحالی که غرق تو فکر خرید موتور هستم...

گفت چرا همون تهران آشنا دارم نمایشگاهیه و چی میخوای و این شد که من از دیشب تاالآن دارم زنگ میزنم که ماشینو ببرم تهران و با یه هیوندا 2019 برگردم...تو رنگ سفید یا مشکیش موندم که تصمیم بر این شد که مشکی بگیرم...

درکنارش یه چرخ خیاطی از 10سال پیش که برا جهیزیم خریده بودم رو گذاشتم برا فروش ،چیزی نمیخرن ولی همونم میذارم رو پول موتورم...

همیشه آرزوی یه شاسی داشتم،برج 8 پارسال دقیق روز تولدم خودم به خودم هدیه دادمش مصادف شد با تعویض پلاکم و تاچندماه دلخوشیم بود،الان دیگه دوسش ندارم...فقط میخاستم تجربش کنم که کردم و دیدم برای مسافرتای راه دور اصلا خوب نیست خسته کننده میشه...دیگه عشق شاسی هم نیستم.

دلم یه ماشین و موتور مشکی میخاد...شاید تا چند ماه حالمو خوب کنه تابعدش که دوباره تو پیله ی تنهاییم برگردم...

نمیتونم راکد یه جا بشینم،همش باید یه نقشه ای بکشم و ریسک کنم،چرا اینجوریم،خوب یا بدشو نمیدونم که قطعا این موضوع هم خوبی داره هم بدی،ولی من نمیتونم تو درازمدت به حالت سکون باشم باید یه تغییر یا حرکتی تو زندگیم بدم...

من فقط شامه اقتصادیم خوبه و تو روابط احساسیم بشدت خرابکارم و اصلا کسیو نمیتونم برا خودم نگه دارم بعوان همسر یا شوهر...اونچیزی که میخاستم رو پیدا نکردم و نبببود یا نیومد،و الآن تمام سرگرمی هام همین خریدای مسخرست که یه چیزیو عوض کنم و بشه دلیل حال خوبه موقتم!

برچسب‌ها: تعویض ماشین
مهتا چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵ 11:46

صاحب کار بیشرف!

اینکه روز تعطیل مارو بکشونن سره کار به کنار،

حقوق عادی بدن و تعطیل کاری محاسبه نکنن به کنار

اینکه تو مثه بقیه بخاطره تتمه حقوقت دادو بیداد نکنی و چون دادو بیداد نکردی برات نریزن و برا بقیه بریزن؛بد میسوزونتت.

بابا من اگه داد و بیداد نمیکنم و کارو نمیخوابونم چون من کارگر نیستم،ولی تو خودت شعورت برسه حقوق نیروتو بزنی.چرا وقتی احترام به خودم میذارم حالیتون نیست،باید بین من و کارگرا یه فرقی باشه،ولی متاسفانه بی شخصیتین که بی شخصیت هم رفتار میکنین و حقوق منو فقط نگه میدارین.

.

.

.

اگه پاچه پاره بودم تو محیط کار الان حال و روزم بحض این بود...

اینقدر که چشمشون رد این پولیه که از حسابشون کم میشه و میاد حساب ماها،اینقدر که راضی نیستن،همه ی حقوق میره برا خرج مزخرف و دوا دکتر.

چون دل بزرگ ندارن.

تو فولاد سره کار بودم،با حقوقش همه کاری میکردم وهمه چی میخریدم.یک بار به خرج مریضی حیف و میل نشد،از بس پولش برکت داشت؛ولی این کارخونه چ.و.س.ک.ی نه حقوق سره وقت میده نه طبق اداره کار میده و نه دلش میاد که بده.جون میکنه تا حقوق بده.

این شریک کارخونه مال همون شهریه که من ازش متنفرم...اگه نمیگفت هم من میفهمیدم خلق و خوش مال همون شهره کاملا از بی ذاتیش مشخص بود مردک.أه أه

چرا حقوق فقط یه نیرو رو بازی در میارید.

کاش ساعت 3 بشه برم خونه

برچسب‌ها: شرکت
مهتا یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ 12:42

بهترین کار!

مدتیه دیگه تو خط تولید نمیرم،نه که اصلنم نرم خیلی کم میرم سر میزنم...

نهایت اگه بخام فرمولی بدم یا پارچه بیارم چک کنم میرم و تمام وقتمو تو اتاق خودم که همون آزمایشگاهه میشینم...

طبق معمول تو نت قیمت روز طلا و قیمت موتورارو میبینم ،وسطشم یه سر تو اینستا میزنم...

این بهترین کاریه که میتونستم بکنم.

حوصله همکارارو ندارم،میشینم سره جام کارمو انجام میدم و 3 میرم خونه...

نزدیک یکسالی بود که درگیر معده ی عصبی بودم و رفتم آندوسکوپی و متخصص کلی برام دارو نوشت،یکی از بهترین متخصصای معده و گوارش اصفهان بنظرم دکتر خمیسی هست،یه دکتر قهار، متین و مهربون...برای حدود 2 ماه بهم دارو داده تا ببینم بهتر میشم یا نه...معده دردی خیییلی درد بدیه،البته که همه دردا بده،میگرن،دیسک کمر،زانو درد،دندون درد،یعنی ما آدما هر دردی رو داشته باشیم فقط همون درد رو تو آن واحد بدترین درد میبینیم ...

کلا مریضی بده خدا همه ی مریضارو شفا بده و هیچکس هیچ دردی رو متحمل نشه...الهی آمین.

بااین همکارمم مثه قبل درحد همکارم و خیلی عادی باهاش کار میکنم و دیگه راستش حس قبل رو ندارم بهش ،شاید چون خیلی خودشو از چشمم انداخته...بهتر ،حتما حکمتی توش بوده...

انگشترامو هنوز نفروختم،شدید دودلم،بعضی موقع ها فکرمیکنم پول قرض کنم و بعد با فروش طلا پس بدم و بعضی وقتا میگم کلا این آرزو رو دفن کنم و بهش فکرنکنم،باز دوباره 4 تا کلیپ تو اینستا میبینم که یارو بلد نیست و خریده دوباره وسوسه میشم و دلم موتوره خودمو میخاد...نمیدونم،فعلا این یکی دوروز رو صبرکنم تا ببینم چی پیش میاد...

برچسب‌ها: موتور
مهتا دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ 8:58

خوشحالم که ساعت 3 میرم خونه و میتونم عصرا تکرار فیلم گوزل رو ببینم،

اتاقم کولر داره ولی تو سرویس تا میام برسم خونه از گرما تلف میشم...چقدر گرمه واقعا

بنظرم تو دنیا هیچی بهتر از دوش آب گرم و خواب نیست...من عاشق این دوتاعم البته تابستون دوش آب ولرم میچسبه و بعدیهو آبو سرد کنی:)))

طبق معمول مدام قیمت طلا رو میبینم و هی حساب کتاب میکنم که چقدر پول کم دارم...

این آرزوم هم تیک بخوره قول میدم دیگه پلن دیگه ای نداشته باشم...(فکرمیکنم این جملم خیلی تکراریه ولی اینسری قول میدم)

همش استرس دارم نکنه طلامو بفروشم و طلا گرون بشه موتور هم گیر نیارم.یا موتور گرون بشه و هیچکاری نتونم بکنم...

یعنی میشه یکی از همین روزا بیام بنویسم که بالاخره خریدمش....

الان جلوجلو یه سوییشرت مشکی خریدم ،از پارسال لباسای موتورم مونده ولی باید یه سری چیزامو مثه دستکشمو عوض کنم...ممکنه مسخره به نظر برسه که من زودتر دارم وسایلشو میخرم و هنوز موتورشو ندارم ولی حس و حال منو فقط یه عشق موتور میفهمه...که چقدر آدم میتونه ذوق داشته باشه که همه چیو چپکی انجام بده یعنی اول وسایلشو جور کنه،شایدم چون به خودم باور دارم که میخرمش خیالم راحته...

بعدازظهر میرم برا فروش انگشترام...

من کلا طلا خیلی دوس دارم براهمین مثه کلاغ طلا میخریدم و جمع میکردم،ولی الان نمیخام دیگه،الان موتور بخرم بهتر از اینه که پیر بشم و نتوم سوار بشم و با طلاهام چالم کنن و لذتی نبرده باشم...الان حداقل یه مشکل دارم اونم دیسک کمره ولی بازم میتونم سوار شم، اگه نخرم یکی دوسال دیگه 100 تا درد و مرض دیگه میگیرم و باید حسرت بخورم که چرا اونکارو نکردم و کلا بخوامم نمیتونم...

برچسب‌ها: شرکت
مهتا شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ 14:9

سنگسار!

یه اعتقاد بشدت عجیبی دارم، اینکه باید زن یا مردی که متاهله ولی متعهد نیست رو در ملا عام سنگسار کرد، نه که بمیره ،زجر بکشه و درس عبرت بشه...برای دیگران.

یه چیزهایی دارم تو جامعه میبینم که خیلی عادیه و منو عذاب مبده،

اینکه زنی که شوهر و بچه داره و یا مردی که زن و بچه داره اشباع نیست و با مرد و زن دیگه که از قضا اوناهم متاهلن رابطه داره...چه مجرد چه متاهل فرقی نداره این موضوع خیلی فکر منو درگیر میکنه،جوری که الان 3 روزه موقع غذا،بیرون،خونه و در هر حالتی باشم تو فکر فرو میرم و مات میمونم ...که کاش منو قاضی میکردن و میتونستم برا همشون حکم سنگسار و زجر ابدی ببرم...

چرا باید زنی که شوهر داره حالا به هرررر دلیلی بره با یه پسر دیگه تو رابطه؟چرا اگه زندگیه لعنتیش مشکل داره طلاق نمیگیره و بعد هر گوهی خاست بخوره...یا مردش ،فرقی نداره

بابا من میگم یا بسازید درستش کنید یا اگه درست نمیشه پای جوانبی که داره بمونید و طلاق بگیرید برید هر غلطی خاستین بکنین با صدنفر باشید بجا یه نفر، اما اینکه صدتا بهانه میارید برای اینکه جدا نشید و از اون طرف همه چیتون برا غریبه هاست ....هوف...

خیلی ساله که این موضوع منو آرزده کرده ولی مثه الان جدیدا که از اطرافیانه نزدیکم این چیزارو میبینم ،نمیتونم خشممو کنترل کنم ، چرا بعضی ازآدمای متاهل باید اینقدر کثیف باشن.

نکنید،تورو خدا نکنید، یه سری از این کارا برا ما مجردا هم قفله...مایی که مجردیم اگه بخایم غلطی کنیم با یک نفر میکنیم.تازه اونم نمیکنیم.نه هم شوهر یا زن داشته باشیم هم هرروز با یکی باشیم...هم با صدنفر باشیم هم صدتا بهانه بیاریم هم عادی سازی کنیم...بسه...یه قانون بذارن برا اینجور داستانها،ببخشید ضربدری عادی شده تو خانواده ها،نمیگم همه ،ولی تعدادشون کم هم نیست،

زن رو میبینی شوهره مظلومه بیچارش نگاه بامنظور به کسی نمیکنه ولی زنه فقط و فقط بخاطره سکس و عشق و حالش میره با بقیه و بهانه میکنه که شوهرم خستس ،شوهرم ارضام نمیکنه،شوهرم بده و شوهرم کوفته و اینجور و اونجور که رو نجس بودن خودش ماله بکشه...

اینچیزارو که میبینم حتی تو اقوام خانواده ، به خودم میبالم که مجرد موندم و اگه خبطی هم کردم با مجردش کردم و همه چیزم با یک نفر بوده...

برچسب‌ها: خیانت
مهتا شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ 10:37

تعجب!

دیشب باهمکارم رفتیم خیابون سروش و موتورارو دیدیم،

بلااستثنا هر مغازه ای رفتیم موتور کاوازاکی نینجا رو معرفی میکردن و همینکه اینقدر منو پولدار میدیدن که حدودا 1.400 بتونم پول موتوربدم، برام خوشحال کننده بود.

از طرفی اولش فکرمیکردن همکارم که آقاست میخاد بخره اونم هی سوال میپرسید از فروشنده ها و من بجای فروشنده جواب میدادم تااینکه فروشنده گفت خب از خانمت بپرس بیشتر بلده که !گفتم من خانمش نیستم و همکاریم ولی ایشون موتورو نمیخاد من میخام!یارو نگاه به جثه من میکرد و میگفت خداوکیلی شما میخای یکساعته ماداریم به این آقا توضیح میدیم ...جثم کوچیک هم نیست ولی موتور دخترونه هم دوس ندارم،خلاصه که گفتم من 200بیشتر نمیتونم جور کنم(باپول طلام)؛

تمام پولم 200تومنه کلا و نهایت بتونم 50 دیگه چک بدم پس میتونم همون مگلی آشغالی رو بخرم:))) والا برگشته یارو موتور یاماها r15 و کاوازاکی نینجا به من معرفی میکنه....

والا منم فرق چیز خوب و بدو میدونم ولی ندارم .

ولی چون پول ندارم دلیل نمیشه نخرمم،میخرم فعلا یه چیزی بعد کم کم پول جمع میکنم یه بهتر میخرم.

پارسال چکی و اقساطی خریدم پدرم دراومد تا قسطاش صاف شد،

امسال میخام اندازه جیبم خرید کنم که اگه خدای نکرده باز بیکار شدم قسط نداشته باشم همون قسط وام و کرایه خونمو بدم هنر کردم...

برچسب‌ها: موتور
مهتا سه شنبه دوم تیر ۱۴۰۵ 9:31

شب بد!

دیشب شب سختی بود برام،

انگار در و دیوارم حتی روم هجوم اورده بودن، دلم گرفته بود از تنهاییم،از اینکه چرا هیچکس دوسم نداره،چرا خیلی وقته که کسی برام گل نخریده،شاید آخرین گلارو پیمان برام خریده بود،یعنی بیشترین حجم گلی که گرفته بودم تو عمرم تو همون چندماه بود که پیمان بی مقدمه یا با مقدمه برام تاج و دسته گلای خوشکل میخرید...

دلم عجیب گرفته بود و آرزوی مرگ میکردم.بااینکه خونه مامانمم ولی مامانم نیست و منو فندق خونه ایم،

مامانم عصرا میره حسینیه ساعت 7:30 میاد باز 8 میره هییت تا حدود 11 شب و من تو این فاصله یا میرم بیرون میچرخم تک و تنها یا مثه دیروز که خونه میمونم افسرگی میاد سراغم که تو این سن بهر چی نفس میکشم و زندم.

تمام دلخوشی دخترم فندقه.درواقع تمام وابستگیم به این دنیا همین پرندست که برام بی نهایت ارزش مادی معنوی داره...

و قسمت بد ماجرا اینه که همش تو اینستا چرخیدم و فقط پستای زوجها اومد و پارتنرا که چقدر همو دوس دارن،همش هم شو نیست بعضی ها واقعا برای همدیگه ارزش قایلن و عاشق همدیگن.

اما چرا کسی عاشق من نشد،اینقدر نخواستنی و بدم؟

یادم نمیاد آخرین بار کی هییت رفتم و اصلا شبای محرم بیرون رفتم فکرکنم دبیرستانی اینا بودم الان حدود 15 ساله تا صدا هییت میاد من کز میکنم گوشه خونه برعکس اکثریت که میرن بیرون که تازه یکیو پیدا کنن یا رلشونو ببینن و هزارتا داستان دیگه..من خونه رو ترجیح میدم.

شاید عقب موندم.وگرنه هم از تنهایی نمینالیدم هم از آدما فراری باشم و فقط بگم چرا هیچکس نیومد چرا هیچکس منو نخاست...خودمم تو جمعی که خیلی زن و مرد باشه دووم نمیارم و چون میدونم به چه نیتی میان و تهش چیزی نیست نمیرم.

امیدوارم یه روزی هم یکی پیدا بشه عاشق من بشه،جبران همه رو برام بکنه....

برچسب‌ها: تنهایی
مهتا دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ 7:40
برچسب‌ها
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛