؛

گذشته و آینده!

دیدار با م!

دیشب با م و مامان و خواهرم و فسقلیش که از تهران اومده بودن رفتیم بیرون.که خواهر و مامانم ببیننش.خب برخلاف خودم شاید مامانم شناختش حتی به یک نگاه به آدما ، بهتر عمل کنه و بیشتر باشه تا منی که ادعای شناخت آدما رو دارم.

اولش بهش گفتم بیا خونم که خانوادمم بیان و ببیننت!که گفت مهتا برا باره اول که قراره خانوادتو ببینم زشته بیام خونه و میریم یه رستوران یا کافه و خرکیف شدم از فهم و شعورش.خب همین رفتارهای ریز ریز شخصیت کلیشو نشون میده.و اصلا آدرس خونمو نداره و تو این مدت هم هیچ حرفی پیش نکشیده و حتی نپرسیده یا بگه چیکار میکنی و من بیام و خونت چه شکلیه و از این سوالایی که پسرا میپرسن تا به هدف مزخرف توی سرشون برسن.

بعد از کارش زنگ زد که بریم و باز یه فکری به سرم زد که بهش بگم بیا با ماشین خودم بریم همگی تا عکس العملشو ببینم.گفت باشه و معذبم و موقعی که حاضر بود و دم در بود، گفتم میشه با ماشین خودت بیای؟یعنی مریضم!فقط میخاستم ببینم عصبانی میشه و بگه منو منتظر نگه داشتی و اولش میگم خودم میام میگی نه و وقتی منتظرت میمونم میگی حالا با ماشین خودت بیا.که دیدم فعلا جلوی خودشو گرفته و خیلی خوب رفتار کرد تااینکه رسیدیم.با یه 206 سفید اومد و کت شلوار مشکی پیرهن زرشکی فقط کروات نزده بود ناراحت شدمولی جدی چرا تیپ دامادی زده بود.همونموقع هم بهش باخنده گفتم فقط یه کروات کم داری.و خلاصه اومد پا ماشین ما با روی خیلی باز و جلو خانوادم به رو خودش نیورد که باهاش چیکار کردم و کلأ خیلی خوش برخورده هربار که میبینمش.

ازایناییه که درحالت عادی با لبخند سلام علیک گرم میکنه آدم خوشش میاد.رفتیم داخل کافه و همینجوری که راه میرفتیم دیدم باز از من کوتاه تره.وای خداااا آخه چرا باهام اینکارو میکنی...بااینکه من همیشه کفش پاشنه 5-7 میپوشم کتونی پوشیدم که هم قد بشم و باز هم دیدم حتی 1 سانت هم که هست از من کوتاه تره.برا اولین بار از خدا گله کردم چرا من قدم بلنده.خیلیم بلند نیستم ولی استانداردم و الان بابت همونم ناراحت بودم.دیشب که پیشش نشسته بودم و دیدم متین و گرم رفتار میکنه وخداروشکر خجالتی ایناهم نیست دلم براش رفت و چون میدونستم این کار نشدنیه بیشتر بغضی میشدم...میترسم کم کم بهش حس پیدا کنم و بعد نتونم کات کنم که البته میدونم کات میکنم ولی هربار به خودم انگار یه ضربه ای زدم.پس باید همین الان که هنوز یک ماه نشده تصمیم بگیرم که میتونم باهاش بمونم یک عمر یا نه قدش تأثیر میذاره رو این رابطه.

از صبح اومدم تو ایسنتا دنبال پیج و مطلب افزایش قد میگردم بلکه ببینم راه حلی داره ودرمورد حسین هم یه موقع هایی دنبال دکتر کاشت موی سر بودم.بااینکه از این کچلای خوشکل و باکلاس بود ولی این موصوع برا یک عمر خوب نبود.یعنی هرکی برام پیش میاد یا مو نداره یا قد کوتاهه یا بیشعورو عوضی.مثه نامزد سابقم که 190 تا قد داشت و خوش استیل بود ولی خجالتی و بی فرهنگ و مودی و هزار تا عیب داشت و نشد.

دلم برا م میسوزه...پسره خیلی خوبیه و همه چیش اوکیه و درک و فهم داره ، زندگی جمع کن و کاریه ولی همین مشکل قدش حتی شاید باعث بشه چهره قشنگ و چشمای عسلیشو بپوشونده و غالب بشه.

وقتایی که باهام درمورد مسایل مختلف حرف میزنه چقدر حس میکنم که دوسش دارم و به محض اینکه یادم میوفته قدش کوتاهه کلا منصرف میشم.

بهم چند بار گفته بریم مسافرت، کیش یا قشم ولی باز دودلم.که اگه مشکل قد باهاش دارم برم مسافرت که چی بشه.

بعدش باز میگم مهتا تو که همه مدل آدم رو دیدی و میدونی که شخصیت داشتن و احترام گذاشتن به قد و هیکل نیست.اما دوباره میگم پیرتر که شد قطعا کوتاه تر میشه.اصلا به چیزای چرت و پرتی فکرمیکنم.نمیدونم.شایدم چرت و پرت نباشه ولی مغز منو درگیر کرده...

تا بوده همین بوده.بازم بگذره داستان زندگی من همینه.همش نه میگم و میرم برا خودم زندگی میکنم بعد یه جایی تو زندگیم میفهمم چقدر تنهام و تاکی میخام تنها بمونم.

و الان م کیس خوبیه ولی کاش قدش هم متناسب بود

برچسب‌ها: ازدواج
مهتا دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ 9:39

استخاره!

کسی هست که به استخاره اعتقاد داشته باشه؟همین الان یه استخاره با قرآن گرفتم با نت و جوابش خیلی بد اومد.

همینجوری گفتم حالا که تو مرحله شناخت این پسر هستم یه استخاره هم بگیرم و بد اومد با آیه ی مرتبط!

مثه این توهمیا دارم فکرمیکنم نکنه این یه نشونست.عقل و منطق و همه چیمو بطور کامل در عرض یک ثانیه کنار گذاشتم.

صبحم بچه مردمو به چالش کشیدم ببینم چجوریه اخلاقش.سره کار بود و با اینکه بیرون شهر بود بهش زنگ زدم که حالم یهو بد شده و خودمم نمیتونم برم بیمارستان میشه بیای دم کارخونه دنبالم؟و خب همونجوری که گوشی دستش بود با همکارش حرف میزد که یه کار مهم پیش اومده و باید برگرده که دیگه بهش گفتم چالش بود و کلی ذوق کردم و اکلیلی شدم...

برام یه سری کاراش جالبه.

مثلا یه اخلاق خوبش اینکه اگه کاریو نتونه از پسش بربیاد میگه نمیتونم یا شرایط مالیم اوکی نیست و کاری بتونه انجام بده انجام میده.

بهش یه عکس از وسیله خونه همینجوری از عمد فرستادم گفتم میشه اینو برام سفارش بدی خودم نمیتونم بخرمش و گفت اوکی و بعد که یه چیز گرونتر بهش گفتم رک گفت مهتا اینو نمیتونم الان برات تهیه کنم ولی اون اولیو ثبت سفارش کردم.قیمتش حدودا 16 تومن بود دومی و اولی 8 تومن.

منم که خودم ولخرجم حدودا و عاشق آدمایی مثه خودمم که درکنار ولخرجی فکرآینده هم باشن.نه خیلی خسیس باشن و نه خیلی پول خرج کن. ولی بیشتر لارج باشن تا به فکر آینده

کاش میشد قدشو بلند تر کرد.حسم بهم میگه یک سانت هم که هست از من کوتاه تره یا هم قده و این منو مردد کرده...

از نظر مالی اوکیه بااینکه با وام و قسط پیش برده ولی بازم خودش زرنگی میخاد و زندگی جمع کنه مشخصه.

قیافشم که خوبه.خونه هم داره درسته دکوراسیون نشده یا کابینت نشده ولی بازم همونشم خوبه.بقیش درست میشه...

برچسب‌ها: روزمرگی هام
مهتا یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ 13:13

بی احساسی!

تقریبا یکی دو هفته ای میشه که با یه آقایی حرف میزنم...پسر خوبی به نظر میرسه و یه جور خاص آدمو نگاه میکنه...دوتا شغل داره و سرش به کار گرمه و بعد از این مدت و اینکه هربار پیچوندمش و نخاستم باهاش برم بیرون ، دیشب باهاش رفتم بیرون تقریبا یکی دو ساعت حرف زدیم و برگشتم.

پسری که دارم راجع بهش حرف میزنم از نظر قیافه و معرفت بیسته، دستش تو جیبه خودشه زبر و زرنگ و کاسب محله و میشناسمش ولی یه عیبی که داره اینکه که انگار از من کوتاه قد تره!یا شاید هم قدیم. و این موضوع منو به شدت مردد میکنه.

تو صحبتای این یکی دو هفته همش میگه من تورو برا خورت میخام ، آخه مگه من چیزی گفتم؟ولی اون هربار مثه بچه ها همینو تکرار میکنه من بیشتر شک میکنم که منو برا خودم نمیخاد.خب از نظر اون من شرایطم خیلی خوبه و میتونه در کنار من پیشرفت کنه و خب راستش با اطلاعات تقریبی که منم ازش دارم فکرمیکنم زندگی و اوضاع مالیم خیلی خوب بشه....ولی من تو نگاه و قرار اول چیزی که برام مهمه قدو هیکله.قیافه خوبی داره و چشماشم رنگیه، تر تمیز و مرتبه. ولی کوتاه قد حساب میشه 160 ایناست.و جواب من کلا نه هست.اما از طرفی وقتی حرفاشو میشنوم و یه کم عاقلانه تر فکرمیکنم میبینم قدو خصوصیات ظاهری خیلی مهمه ولی اگه قدبلند عوضی باشه چی؟پسرای قشنگ زیادی تو زندگیم اومدن که تهش دیدم خوب نیستن یا رفتارای جالبی نداشتن.

الان موندم که این رابطه آشنایی رو اصلا شروع کنم یا نه؟ بهش فرصت بدم ، شاید آدم خوبی باشه و ازدواج کنم و تموم کنم این تنها زندگی کردنو.

باباش هم وضع مالی خوبی داره و آیندم تضمینه.و حتی خواهر نداره و این بچه اول و دوتا داداش کوچیکتر داره...اینا هم حسن حساب میشه.

مثلا بعد از یکی دو هفته که هی فامیلیشو صدا میزدم و سفت میگرفتم که امیدوارنباشه، ناخداگاه امروز تو پیام اسمشو صدا زدم (چون تو ذهنم بود) و با کلی ذوق مواجه شدم...همش میگه بدبین نباش به ازدواج ، خودت بخاه که عوض بشی وگذشته رو فراموش کنی...ولی من عوض بشو نیستم.

چقدر بد که آدمایی که اومدن تو زندگی من ، از مهربونیم سوء استفاده کردن و الان باعث شده من به همه به یک چشم نگاه کنم...31 سال سن زیادی نیست ولی سن کمی هم نیست برامنی که چند ساله مستقل زندگی میکنم...و کلی سختی و چالش داشته.شاید وقتشه که بقیشو با یکی بسازم...

خیلی رک دیشب بهش گفتم من آدم ازدواجی نیستم چون خیلی در حقم بدی شده و دیگه به خودم بد نمیکنم که فرصت بدم به کسیو بیاد تو زندگی و تو آرامشم ب*ر*ی*... و بره.

موقع برگشت از پیشش دپ بودم.که چرا به حرفش گوش نمیدم و بیشتر بشناسمش.اما اگه اینم مثه اونیکی که نامزدیم به هم خورد باشه چی؟

برچسب‌ها: ازدواج
مهتا سه شنبه دهم بهمن ۱۴۰۲ 15:44

یه اخلاق و اعتراف همیشگیم!

یه اخلاق بدی که حس میکنم دارم اینه که عجولانه و سریع تصمیم میگیرم بدون اینکه به جیبم فکرکنم.

آخه یه نفر نیست به من بگه برا چی یهویی زنگ میزنی به همکلاسیات و برنامه تفریح میچینی اون هم با خرج خودت.درست همون همکلاسی هایی که چشم دیدن تورو ندارن.شاید چون من هیچ دوستی ندارم و اینجوری شاید روحیه خودم بهتر میشه.ولی آخه دختر بشین یه کم به خرجات فکرکن بعد بگو مهمون من...حالاهم منتظر خبرم و نشستم دعادعا میکنم که بگن نمیتونیم بیاین و کنکل کنن.تا من باشم دیگه سریع گوشی دست نگیرم اول به حسابم فکرکنم و یه دودوتا چهارتایی کنم...والا بخدا با این اخلاق مزخرفم....

خب فردا نوبت رگ گیری کمرمو دارم و به بچه ها گفتم بعدش بریم شام و قلیون...مهتای خنگ، هیچی پیاده نشم 700-1 تومن پیاده میشم تازه میگفتم گوشت بخریم بریم رو آتیش درست کنیم.یهو دیدم قیمت گوشت 700 تومنه .خب چرا دعوت میکنی...

خنگم خنگ.

همیشه کارم همین بوده...

گوشی قبلیم بد نبود ولی روز زن رفتم دومدل بالاترشو قسطی برداشتم و حالا که بهش فکرمیکنم میگم چرا سریع این حرکتو زدم و باید 6 ماه قسط با احتساب 3.5 درصد بدم...یعنی اول هرکاریو داغم و خودم خودمو تشویق میکنم که آره مهتا پولش جور میشه و فلان بعد توش میزام.

حالا فردا چه گلی به سرم بزنم...تا 28م که حقوق میدن صفر میشم...

برچسب‌ها: روزمرگی هام
مهتا سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ 12:57

بچه های حسود!

اینقدر این مدت درگیر درس و امتحانام شده بودم که این بین نمیتونستم بیام از روزمرگیم بنویسم فقط وب دوستان رو میخوندم...

خیلی اذیت میشدم که تقریبا هرروز یه مسیر خسته کننده رو میرفتم یه شهر دیگه و میومدم و خداروشکر تمام زحماتم جواب داد و بالاترین نمره هارو بین بچه ها گرفتم ولی چیزی که خیلی ناراحتم کرد این بود که چرا افراد اون شهر اینقدر وقیحن و به خودشون اجازه میدن هر حرفیو بزنن و هر فکری کنن، مثلا ما همیشه بین کلاسا و آخر کلاسارو میپیچوندیم با بچه ها و میرفتیم قهوه خونه و شهربازی وخرید و خلاصه مسخره بازی و به بطالت تو اون شهر میگذشت ، ولی تایمای دیگشو من بکوب درس میخوندم جوری که صدای همکارام و کارفرمام دراومده بود که تو چرا اینقدر خر میزنی.حتی تو کارواش هم جزومو میبردم و میگفتم یکساعتم یکساعته که هدر نره و دو تا چیز بیشتر بخونم، و خب الان بالاترین نمره ها رو تو این درسا گرفتم و بدترش اینکه یکی از همکلاسیام بگه تو رو چه حساب استادا بهت نمره میدن...اینکه من قاطیه شما شدم و باهاتون خوش گذرونی میکردم یا قیافم غلط اندازه از نظر شما، یا هرچی ، دلیل نمیشه سرم به درس نباشه و شهریه 13 تومنیمو به فاک بدم و الکی این راهو بااین درد کمرم برم و بیام.مخصوصأ الان که برا ارشد دارم شهریمو خودم میدم.همیشه میگن تفریح در کنار درس خوندن.نه اینکه یا اینوری باشی یا اونوری.

و اینجوری شد که فهمیدم یک مشت آدم سمی تو اون کلاسن.حتی بهترین دوست دخترم باهام چپه شد که چرا نمره اوردی و من افتادم...حتی یکبار رو من قطع کرد!عین بچه ها رفتار میکنن. اصلا به شما چه.خیر سرتون زن و بچه هم دارین ولی ناراحت نمره بقیه هستین.

روز آخربعد از امتحان مستقیم رفتم تو همون شهر دکتر طب سوزی برا طب سوزنی و رگ گیری کمرم.خودمو تااینحد اذیت کردم و تو این مدت هم پوستم خراب شد هم کمردردم شدید شد هم هزار تامصیبت دیگه.

اتفاقای خوب زیادی هم افتاد، مثلا یه سری خرید گنده انجام دادم البته قسطی،ولی بازم خوشحالم.

روز زن به خودم کلی کادو دادم و از خودم راضیم.

بقیشو بعدأ میام مینویسم

برچسب‌ها: دانشگاه
مهتا یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ 7:52
برچسب‌ها
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛