؛

گذشته و آینده!

بی احساسی!

تقریبا یکی دو هفته ای میشه که با یه آقایی حرف میزنم...پسر خوبی به نظر میرسه و یه جور خاص آدمو نگاه میکنه...دوتا شغل داره و سرش به کار گرمه و بعد از این مدت و اینکه هربار پیچوندمش و نخاستم باهاش برم بیرون ، دیشب باهاش رفتم بیرون تقریبا یکی دو ساعت حرف زدیم و برگشتم.

پسری که دارم راجع بهش حرف میزنم از نظر قیافه و معرفت بیسته، دستش تو جیبه خودشه زبر و زرنگ و کاسب محله و میشناسمش ولی یه عیبی که داره اینکه که انگار از من کوتاه قد تره!یا شاید هم قدیم. و این موضوع منو به شدت مردد میکنه.

تو صحبتای این یکی دو هفته همش میگه من تورو برا خورت میخام ، آخه مگه من چیزی گفتم؟ولی اون هربار مثه بچه ها همینو تکرار میکنه من بیشتر شک میکنم که منو برا خودم نمیخاد.خب از نظر اون من شرایطم خیلی خوبه و میتونه در کنار من پیشرفت کنه و خب راستش با اطلاعات تقریبی که منم ازش دارم فکرمیکنم زندگی و اوضاع مالیم خیلی خوب بشه....ولی من تو نگاه و قرار اول چیزی که برام مهمه قدو هیکله.قیافه خوبی داره و چشماشم رنگیه، تر تمیز و مرتبه. ولی کوتاه قد حساب میشه 160 ایناست.و جواب من کلا نه هست.اما از طرفی وقتی حرفاشو میشنوم و یه کم عاقلانه تر فکرمیکنم میبینم قدو خصوصیات ظاهری خیلی مهمه ولی اگه قدبلند عوضی باشه چی؟پسرای قشنگ زیادی تو زندگیم اومدن که تهش دیدم خوب نیستن یا رفتارای جالبی نداشتن.

الان موندم که این رابطه آشنایی رو اصلا شروع کنم یا نه؟ بهش فرصت بدم ، شاید آدم خوبی باشه و ازدواج کنم و تموم کنم این تنها زندگی کردنو.

باباش هم وضع مالی خوبی داره و آیندم تضمینه.و حتی خواهر نداره و این بچه اول و دوتا داداش کوچیکتر داره...اینا هم حسن حساب میشه.

مثلا بعد از یکی دو هفته که هی فامیلیشو صدا میزدم و سفت میگرفتم که امیدوارنباشه، ناخداگاه امروز تو پیام اسمشو صدا زدم (چون تو ذهنم بود) و با کلی ذوق مواجه شدم...همش میگه بدبین نباش به ازدواج ، خودت بخاه که عوض بشی وگذشته رو فراموش کنی...ولی من عوض بشو نیستم.

چقدر بد که آدمایی که اومدن تو زندگی من ، از مهربونیم سوء استفاده کردن و الان باعث شده من به همه به یک چشم نگاه کنم...31 سال سن زیادی نیست ولی سن کمی هم نیست برامنی که چند ساله مستقل زندگی میکنم...و کلی سختی و چالش داشته.شاید وقتشه که بقیشو با یکی بسازم...

خیلی رک دیشب بهش گفتم من آدم ازدواجی نیستم چون خیلی در حقم بدی شده و دیگه به خودم بد نمیکنم که فرصت بدم به کسیو بیاد تو زندگی و تو آرامشم ب*ر*ی*... و بره.

موقع برگشت از پیشش دپ بودم.که چرا به حرفش گوش نمیدم و بیشتر بشناسمش.اما اگه اینم مثه اونیکی که نامزدیم به هم خورد باشه چی؟

برچسب‌ها: ازدواج
مهتا سه شنبه دهم بهمن ۱۴۰۲ 15:44
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛