؛

گذشته و آینده!

زخم ها فراموش نمی شوند!

روزها داره سپری میشه و میگذره ولی زخم یه سری از دردا تو سینه ی آدم میمونه...

روزی که میدیدم و میفهمیدم نامزد بی وجدان قبلیم میره سره دیت ،حتی همین الآن که خبر دارم کجاست و چیکار میکنه باز هم ناراحتم...ولی چاره ای جز بیخیالی ندارم....تو دلم زخمش مونده...ولی به خودم قول دادم دیگه براش اشک نریزم.

به خودم قول دادم برا بهم خوردن نامزدیم یا همچین آدمی دیگه گریه نکنم و بیشتر بخندم...زدم به رگ بیخیالیم...که یه جوری این دنیا به هیچجام نباشه...

هراتفاقی بیوفته دیگه اهمیت نمیدم.یک ماهه تقریباً این روالم شده.یعنی یک ماه و 8 روز!

فالوری که تا چند سال پیش بهش محل نمیدادم رو الآن باهاش میرم میتابم و باهاش مچ شدم...چوب خطایی که برام مهم بود دیگه مهم نیست.فقط میخام بگذره تموم بشه...با بچه های دانشگاه کلی خوش میگذرونیم و هراتفاقی این بین بیوفته با یه لبخند دایورت میکنم...

من دیگه اون مهتا نیستم...

دیگه آدما و این روزگار برام مهم نیس که بخام بخاطرشون خودمو اذیت کنم و بخام مثلا یه زندگی استاندارد پیش ببرم...بقیه دارن چیکار میکنن...هرکسی رو میبینی کلی دوست و رفیق داره...منم یکی از اونا.هیچکس تو این دنیا قدر من تنهایی نکشید.من تو قدمایی که برمیداشتم که به اینجا برسم تنها بودم.

نه ازدواج میکنم نه دیگه دلم برا مردجماعت رحم میاد...زندگیمو میکنم و دیگه به احدی بها نمیدم.فقط به حال خوب خودم بها میدم...که حال خودم خوب باشه.هرگز سراغ قرض اعصاب نخواهم رفت و بجاش دهن این دنیا رو......

برچسب‌ها: تنهایی
مهتا دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ 11:12

آبدارچییییی

سلام

لطفاً اگه کسی سابقه برخورد با یه آبدارچی رو داره برام بنویسه.

من دیوونه شدم از دست این آبدارچی جدیده. عاجز شدم.

همکلاسیامم میگن ماهم آبدارچیامون همینجوری بودن ، و یه جوری سره جاش نشوندیم ولی من کم اوردم...

نمونش اینکه بی اجازه از شرکت میره و من هی باید زنگش بزنم و صداش بزنم تو سالن.بعد که زنگ میزنم انتظامات تازه میفهمم بی اجازه رفته.

و وقتی برمیگرده و ازش میپرسم، میگه همه دیدن من رفتم و تو ندیدی؟یعنی بیشعور عوضی باید برگه مرخصی پر کنی و اجازه بگیری یا سرتو مثه گاو ( صدرحمت به گاو) پایین بندازی و بری و تازه بگی میخاستی ببینی؟

این فقط یک مورد از کاراشه بااینکه آزمایشیه...

بیرونشم کنم باز میگن خانم فلانی با نیروهاش نمیسازه همه رو داره از نون خوردن میندازه.هرچیم بهش میگم باز داره از جای دیگه نخ میگیره انگار...

برچسب‌ها: شرکت سمی
مهتا چهارشنبه هشتم آذر ۱۴۰۲ 11:19
برچسب‌ها
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛