دومین گل!
دیشب دومین گلو بهم داد...
دیشب رفتم بیرون بچرخم که پیام داد کجایی ببینمت و خب من اینطوری بودم که حتما باز مثه شب اول میاد بغل ماشینم وایمیسه و صحبت میکنه که دیدم نه، شیشه رو پایین داد یه دسته گل کوچیک بهم داد و رفت...و من اینطوری بودم که دمش گرم که وسط شلوغیا حواسش بهمه.
اینمدت از مغازش که داره از صفر دکوراسیون میکنه گفت و مدام عکس فرستاد که تا آخر شب یا بالا چارپایست یا داره کفپوشو درست میکنه...و منم خیلی روش فوکوس نکردم گه کی و چی هستی،براهمین چندین بار ازش پرسیده بودم متولد چندی و هربار گفته بود و حتی تو بیو اینستاش زده بود و وقتی براآخرین بار خاست جواب بده گفت چرا درموردم کنجکاو نیستی یا مهم نیستم که یه چیزو ازم تو خاطرت بسپاری...خب درست میگفت من اینمدت خیلی سعی نکردم نزدیکش بشم...اما دیشب رفتم خونه و شب خواب بابامو دیدم (و فکرکنم خیرات میخاست) از خواب جا پریدم و پیامش دادم دیدم بیداره و شروع کردیم به حرف زدن،که ببخش که الان سرم شلوغه و جبران میشه و کم کم خودمو بهت ثابت میکنم... .این آقا هم مثه من مستقله و خونه مجردی داره ولی نه اون خونه ای که کروکثیف باشه و هرروز یه رنگ دختر توش باشه،اینو از چیدمان خونش میشد فهمید،از وسایل تمیز و مرتبش ،البته چون لوازم خونگی میفروشه بایدم وسایلش نو و لوکس باشه،
شاید زود باشه برا اینهمه قضاوته خوب ؛ولی خب انشاا...که همینطور باشه که دارم فکرمیکنم...
همیشه تو ذهنم این بود که رستوران یا کافه لوکس دعوتم میکنه و میشینه ساعتها از اهدافش میگه ولی خب میذارم پا حساب اینکه درگیر مغازست و وقتی تموم شد چه بهانه ای ممکنه داشته باشه.
راستی نمیدونم گفتم یا نه ،قدش فکرمیکنم کوتاهه ،یعنی یا هم قده منه یا کوتاهتر!ولی فیسش بد نیس و پولدار بودنش رو قدش ممکنه سرپوش بذاره.باید زمان بگذره تا ببینم کیه و چیه