؛

گذشته و آینده!

کم اوردم!

از دیشب تاحالا کم اوردم و باز سره پاعم...

حوصله تعریف ندارم فقط میتونم بگم دیگه از مرد بودن و قوی بودن چیزی تو وجودم نمونده...

روکشمو باید بردارم و یه تصمیم درست بگیرم.

دلم میخاد داد بزنم بگم نمیکشم...

باید خونه بخرم و از این مستأجری نجات پیدا کنم...خیلی ساله که فکرای جور واجور به ذهنم میرسه ، یکیش اینه که تمام وسایلمو بدم سمساری و برم خونه مامانم...

بعدش میگم تاکی من میتونم خونه مامان بابام بمونم با وجود اینکه اونا سبک زندگیشون با من خیلی فرق داره و من جنگ روان دارم خونشون.

باز فکر ازدواج با هر آشغال سبزی به ذهنم میرسه

دوباره میگم نه ، باید مهاجرت کنم

و اینجوریه که هر ثانیه یه تصمیم میگیرم و هیچکدومشم عملی نمیکنم

هزار جور فکر و خیال میکنم

دیشب تا صبح نخوابیدم از دست این همسایه های آشغال

الآن تمام اعصاب خوردیهام برا این خونه ی اجاره ایه...همسایه های بشدت پست و دروغگو و عوضی دارم که برا صابخونم روشن شده این موضوع و سعی میکنه آرومم کنه که تو محلشون نده و زندگیتو کن ، ولی نمیشه.

مثه خوره شده برام.

باید هرجور شده ماشینمو بفروشم و خونه بخرم.منی که 10-12 سال ماشین داشتم بدون وسیله بودن برام مثه کابوسه...چون من تمام کارای شخصیمو خودم انجام میدم چجوری بدون وسیله سر کنم؟منی که هیچکسو ندارم.

الآن خونه مسکن مهر هم حداقل 1 تومن پولشه و من نهایت ماشینم 600-700 بیارزه تو این بازار...

و اینکه من اصلا مسکن مهرو دوست ندارم و هم خدارو میخام هم خرمارو...هم خونه میخام هم ماشین هم نمیخام ازدواج کنم حتی نمیخام زن همون خاستگار پولداره بشم(چون صرفا از قیافش خوشم نمیاد)

یعنی باید ازدواج کنم؟ یا همینجوری اسباب کشی کنم و مستاجر مردم باشم و همه سوارم بشن ؛بخاطره اینکه من یه دختر مستقلم و برادر و پدری ندارم که ازم دفاع کنن؟من تو این دنیا هیچکسو ندارم و خودمم و خودم...هرکسی به خودش اجازه میده هرجور خاست رفتار کنه و اهرم فشار بذاره.کارفرما ، همسایه ، اجتماع، همه و همه...

دارم از صبح فکرمیکنم...سره کارم ولی فکرم تو وام و بانک و راهکاره......

وام 18 درصد بگیرم تا خرخره میرم زیر قرض،ماشینمم بفروشم که چخبره میخام خونه بگیرم ...

وای هر طرفو نگاه میکنم دره بستس جلوم

حسین بهم میگه اینجا خونه ی توعه

همش خانمم صدام میزنه

همش میخاد یه جوری بحث خاستگاری کردنو پیش بکشه ولی ...ولی کچله...

تصور میکنم تو خواب یهو نگاش میکنم و شاید نخامش دیگه...

یا نه برم دنبال شخصیت و فهم؟چون بی نهایت آدم فهمیده و پخته و با شعوریه...هرچی از اخلاقای خوبش بگم کم گفتم..از خودش خونه و ماشین هم که داره پس چرا همش زومم رو کچل بودنش؟

آخه من تنهایی چجوری تو این مملکت میتونم خونه بخرم؟منی که هزار تومن کسی بهم نداده و نمیده.بابام اصلاً بود و نبودش هیچ تاثیری نداشته 30 سال.مامانمم که هرچی ارث و پولی پچزی بهش برسه میره برا خودش پس انداز میکنه.

منم و من.

نمیتونم دیگه تو این خونه بمونم...جای دیگه هم کمر اسباب کشی ندارم چون من 3 تا دیسکم وخیم زده بیرون و اوضاع نخاعم روبراه نیست،از نشستن زیاده شغلم، تشدید شده و اونموقع هم که کارگر فروشگاه جهیزیه بودم که شروع دیسکم بود...از بس بار خالی میکردم.خودمو مریض کردم از 5 سال پیش.

هر طرف زندگیمو نگاه میکنم یه عیبی داره..نمیدونم چجوری درستش کنم...

چقدر آدما بد و بی ذات شدن آخه...چرا به دختری که مستاجره بد نگاه میکنن؟ منی که از 6 صبح تا 6 شب سره کارم،برگشتن گفتن چرا شبا جارو برقی میکشه؟ آخه عوضی ،من زن بیرونم،صبحا سره کارم، چجوری صبحا جارو بزنم؟وقتی تا میرسم خونه شب شده و باید کارای خونمو انجام بدم؟جارو هم نزنم؟این یه موردشه.مورد بعدی ماشین من صفره میگن جا لاستیک میندازه،درصورتی که صابخونه رو بردم تو حیاط میگم جا لاستیکو به من نشون بدید من لاستیکام نوعه کجاش جا انداخته؟وقتی تو قولنامه خونه با پارکینگ قید شده.

اینم عکس خونم...خونمو خیلی دوسش دارم ولی همسایه هاشوووووو نع.بریدم،کلافم.دلم معجزه میخاد.یه خونه امن،برا خودم.هرچند هرجا برم همسایه بد هست.

برچسب‌ها: همسایه
مهتا یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ 13:3
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛