؛

گذشته و آینده!

یه همسفر عالی!

بعد از سالها یه مسافرت رفتم که از ته دل بهم خوش گذشت و کلی لذت بردم...

شاید 4-5 سالی میشد که نرفته بودم مسافرت و همش سره کار بودم،چهارشنبه با اینکه تا ساعت 6:30 عصر سره کار بودم ولی حسین اومده بود و حدود دو ساعت منتظرم بود که برم خونه حاضر بشم و بریم...توراه رفت ، کلی خندیدیم و خوش گذشت که دیگه دل درد گرفته بودیم...توی مسیر ، بین جنگل کلی فیلم گرفتیم ، جایی که رسیدیم خیلی دنج بود...از فرط خستگی شبو زود خوابیدیم و صبح زود من طبق عادت که هرروز 6 بیدار میشم ، ساعت 6 بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد...حسین رفت وسایل صبحانه خرید و تو تراس صبحانه خوردیم و بساط قلیون راه انداخت و تا ظهر اونجا موندیم.ناهارو بیرون خوردیم ،بعدش یه جای دیگه رو رزور کرده بود که رفتیم اونجا ، خیلی قشنگ بود و کلی هم اونجا بهمون خوش گذشت...تا جمعه عصر و جمعه عصر هم رفتیم موتورسواری و خرید شال برای من.یه شال خوشکل برام خرید که خیلی دوسش دارم...و بعدش منو رسوند خونه و باز خودش رفت شهر خودشون.

تو تمام این دوروز حسین کلی بهم توجه و احترام نشون داد،بااینکه میتونست خیلی بد رفتار کنه و خیلی اتفاق ها بیوفته...ولی فقط خندیدیم و خوش گذروندیم...

حتی صبح که داشتم میومدم سره کار ، توراه یاده حرفامون و کارامون افتادم و الکی الکی میخندیدم...این دو سه روز بااینکه توراه بودیم ولی اصلا احساس خستگی نکردم ،و بلعکس کلی انرژی گرفتم برای امروزی که شنبست.

کاش تمام آدما ، آدمای هم فرکانس خودشون گیرشون بیاد...

حسین اخلاقش کپ محمده و لارج بودنش حتی از محمد هم بیشتره...شاید خدا دید من چشمم رد اونه یکیو برام فرستاد که شبیه یا حتی بهتر از اون باشه...فوق العاده خوش گذرون و ولخرج و دست و دلباز...همه کار و همه چیز برام خرید که بهم خوش بگذره...و واقعا هم بهم خوش گذشت...یه آدم کاملاً مهربون و با فهم و درک ، که اگه بخام یک عیب روش بذارم همون کچل بودنشه.

هرچند خیلی بهش میاد و قیافش باکلاسه.ولی خب امیدوارم بشه تا ابد این موضوع رو نادیده بگیرم و بیشتر محو اخلاق و رفتارش بشم....

برچسب‌ها: مسافرت
مهتا شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ 8:40
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛