؛

گذشته و آینده!

کارواش!

دیروز رفتم کارواش و تقریباً آخراش محمد زنگم زد که کجایی،بهش گفتم کارواش فلانجام گفت عه خب منم میام.مال من تقریباً داشت تموم میشد که گفته بود میاد وتو دلم میگفتم کاش زودتر بیاد ببینمش.داشتم فکرمیکردم اگه دیر اومد برای اینکه بیشتر بتونم ببینمش الکی به ماشین گیر میدم که فلانجاشم تمیز کنین.خب راه دیگه نبود نمیخاستم تا میرسه من رفته باشم.چون قبلاً هم هزار بار از این رفتار ها کرده بودم و برامم مهم نبود که اینهمه راه اومده منو ببینه و یهو ول کردم رفتم.

آخراش بود که محمد اومد و پیاده شد تو نوبت و شروع کرد با پرسنل کارواش حرف زدن و منم دم در ماشینم وایسادم و داشتم به پسره میگفتم این موادی که میزنین به داشبورد چیه و کلی الکی با یارو حرف زدم که صرفاً محمدو ببینم و تو زاویه دیدم باشه...خب نمیتونستم ضایع نگاهش کنم فقط تو دلم کلی ذوق کردم دیدمش

دیگه تموم شد ،حساب کردم و اومدم دیدم محمدم ماشینشو گذاشت و آژانس گرفت رفت ...

یه کم کار داشتم کافی نت انجام دادم و زنگش زدم دیدم خاموشه.حدس زدم ناراحت شده که چرا با یارو وایسادم حرف زدم خب راه دیگه نبود من اگه داخل دفتر مینشستم اصلاً محمد تو زاویه دیدم نبود،اونم از این اخلاقا نداره بیاد داخل بشینه باید دور بره ...حالا چرا خاموش کردی.

بعد از چند ساعت زنگ زد و حدسم درست بود آقا ناراحت شده بود چرا من با کارواشیه حرف میزدم( خب تو که خودت رل داری و من سکوت کردم صرفاً چون منو تو از اول هم رل نبودیم و بیشتر تکیه گاهم بودی)، براش توضیح دادم ، حرف زدیم و خدافظی کرد.

(این وسط بعد از اینکه روشن کرده بود 6 بار دیگه زنگ زد و حالا من جواب ندادم) آخریشو جواب دادم.

امروز صبح حدود ساعت 11 زنگ زده که مهتا آخره شب برات پول زدم.چشمام اکلیلی شد .ولی آخه پیامکش نیومد که صبحمو خوشحال تر آغاز کنم.تعجب کردم همچین کاری کرده . موجودی گرفتم دیدم برام زده.گفتم نه ممنون نمیخاستم و پس بعنوان قرض باشه چون تو الآن دوست دختر داری و اینا که الکی گفت باشه قرض.بهم وسط حرفاش گفت مهتا تو اصلا جایگاهت برا من با اون یا آدمای دیگه فرق داره...

راستش کم کم دارم ناراحت میشم که چرا زید داره...اما از طرفی هم بهش حق میدم که دوست دختر داشته باشه.

موندم کارم درسته که دارم دوباره باهاش حرف میزنم یا نه منکه کسیو ندارم تو زندگیم بهتر از محمد هم پیدا نمیکنم خب باهاش بمونم.اما اگه وابستگی ایجاد بشه و ...چیکار کنم.

برچسب‌ها: روزمرگی هام
مهتا یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ 13:3
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛