؛

گذشته و آینده!

لعنت به 25 آذر 1403

در اوج ناباوری پدرم از پیشمون پرکشید...

7 روزه که بابامو از دست دادم و انگار 70 ساله دارم بی پدری میکشم...

غمم اونقدر سنگینه که با جمله نمیتونم بیانش کنم...

هرکسی که بابا داره خوشبحالش و قدرشو بدونه...

شاید من نصف این ناراحتیام برای اینه که چرا وقتی داشتم قدر ندونستم و فکرمیکردم همیشه دارمش و همیشه هست...

از هرچی یکشنبست متنفرم ...

هرچند از سشنبه هم متنفرم که داداشمو گرفت...

سفره ی خونه ی ما داره کوچیک و کوچیک تر میشه و بار غم رو دوشمون، سنگین و سنگین تر...

خدا برای کسی نخاد...انشاا...خدا سایه همه پدرا و مادرا رو حفظ کنه

برچسب‌ها: خانواده
مهتا شنبه یکم دی ۱۴۰۳ 15:1
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛