؛

گذشته و آینده!

هیچ چیزی برا خانما بدتر از روز اول پریودیشون نیست.

البته بغیر از درد زایمان که من هنوز تجربه نکردم ولی همین پریودی هم واقعا وحشتناکه...

فکرکن وسط یه عالمه مشکلات و اینهمه مشغله فکری و آسیب روانی، صبح زود بیدار میشی ، یهویی میبینی سیستم بدنت رفته روفاز اذیت و درد جسمی هم بهت اضافه شده و بدترش قراره کل روز رو سره کار باشی...

کاش این پریودی از روتین زندگیمون حذف میشد.

سعی میکنم امروز کمتر تو این اتاق اون اتاق برم و کارامو بدم بقیه انجام بدن.

سه روزه از پ خبری ندارم و آخرین دعوایی که کردیم آخرین دیدارم بود و حتی ماشینش هست ولی خودشو یه جا حبس کرده که شاید من ترحم کنم یا باز ادامه بدم و منصرف بشم.امیدوارم سرش به سنگ بخوره و برگرده سره کار و زندگیش و به خودش بشکنه...بنظرم دوستم نداشت وگرنه خیلی کاراشو کمش میکرد (مثه دروغگوییشو) یا اصلا کنار میذاشت.میگفت من تورو از خودم بیشتر دوست دارم ولی دروغ بود اون خودشو دوست داشت ولی نمیدونست بااعتیاد داره به خودش هم آسیب میزنه...

نمیخام دیگه راجعبش بنویسم...کم کم دارم به همه میگم جداشدم که دوره هم که نشستن حرف برا گفتن داشته باشن.

الان دلم یه جای گرم و نرم میخاست جلو تی وی،ترجیحا دم پنجره دور از آدما....که صدای تی وی هم خیلی کم بود و کم کم خوابم می برد...

ولی دقیقا همین امروز برا شرکت مهمون میاد و من باید جلوی همه بلند بشم و احترام الکی بذارم...کاش میشد مطلق تمام ساعتهارو سره جام بشینم و تازه کسی هم نبینم...

برچسب‌ها: روزمرگی هام
مهتا سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳ 8:8
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛