؛

گذشته و آینده!

درست نشد!

کارم درست نشد و بهم خورد که برم.

چون قرار ملاقات رو پ گذاشته بود.دوست ندارم دیگه اسمشو به زبون بیارم.

بهم زد یا نخاست انجامش بده هرچی که بود نشد...و منه خوش باور رو بگو که با خودم گفتم جدای از بحث جداشدنمون برا این کار داره حسن نیتشو نشون میده...من تمام زندگیم خوش باور بودم به آدما.نمیخاست من پیشرفت کنم و میخاست اصرارش کنم برام درست کنه که نکردم.

دیروز عصر زنگش زدم اومد خونه و دعوای بدی بینمون شد و درنهایت با تهدید به خودکشی و ریختن حرمتها رفت. آخر شب هم مثه بچه ها یه پیام طولانی داد که من دارم میمیرم و الان خودکشی میکنم ، جوابی ندادم

دیشب خیلی فکرکردم، خوابم نمیبرد تا صبح جون میکنم از ترس یا تنهایی و مغزم بیداربود...تنهایی اذیتم میکنه.شاید چون بهش عادت کرده بودم.

کل عصر و شب رو خونه موندم و بااینکه کلی فیلم دانلود میکنم میبینم ولی حوصلم سرمیره.حوصله بیرونم نداشتم ،...حوصله بیرون و دیدن آدمارو ندارم.با خانوادمم قطع ارتباط کردم.نمیخام باهاشون در ارتباط باشم.احتیاج به کسی ندارم.

28 مرداد تاریخ جداییمه و دیشب براهمیشه تموم شد...کتاب زندگی من هفته ی دیگه بسته میشه و این تازه شروع ماجراست...ازش بعید نیست که بلاملایی سرم بیاره.فکرم درگیره.شایدم دارم خودمو گول میزنم که حوصله بیرونو ندارم و بیشتر میترسم که آسیبی بهم نزنه.

کاش فراموشم کنه...کاش خواب باشم...

برچسب‌ها: پ
مهتا یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ 9:52
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛