چقدر یک نفر میتونه بیشعور باشه.
همون همکارم که بهش پول قرض داده بودم صبح یه بسته شکلات پیچی از اینا که از مشهد میارن اورد رو میز من با یه ظرف و بازش کرد و ریخت تو ظرف و بدون اینکه یک تعارف بزنه برداشت برد پیش مهندسا که خودشیرینی کنه و دریغ از یک تعارف.
یعنی حالم از خودم بهم خورد که مهتا تو به کی بها میدی، دقیقا وقتی میخاست بره مشهد از من پول قرض گرفت.الان بحث اون شکلات مزخرف نیست بحث اینه که چقدر یک نفر میتونه نفهم و بیشعور باشه که سرش نشه نیاره رو میز من شکلات رو خورد کنه تو ظرف بریزه و بعد ببره...
این درس عبرت بزرگی شد که به هیچ احدی پول قرض ندم حتی اعضای خانوادم.و واقعا محیط اینجا حالمو بهم میزنه دیگه.ظرفیتم برا موندن تو این شرکت پر شده و حاضرم بیکار بمونم ولی دیگه پامو اینجا نذارم...مرتیکه دوزاری خر...
برچسبها:
شرکت سمی