استراحت بعد از امتحان!
خب امتحانام دیروز تموم شد خداروشکر و منتظر نمره هامم.فعلا یکی از نمره ها اومده و بجا 20 بهم 18 داده صرفا چون بجای سیاست رایج در شرکتها در ایران رو بنویسم استبدادی، نوشتم مشارکتی.خب چون تو کتاب نوشته بود مشارکت و خب رابطه مدیر با کارکناش بهتره توی مشارکتی. ولی گویا باید از خودم مینوشتم استبدادیه و با زوره ، خیلیم دوراز ذهن نیست.دونمره کم کرده.
دیشب که برگشتم خونه ، کتاب فارسی نوستالژی دوم دبستانو خوندم و پرت شدم به بچگیم و کلی از خاطرات خنده دارم برای پ تعریف کردم .واقعا فکرنمیکردیم اینقدر تو بزرگسالی اذیت بشیم...
الانم که شرکتم و کارامو انجام دادم و حوصلم سررفته ، ولی تصمیمم جدیه که از این کار بیام بیرون و یه کار بهتر برا خودم پیدا کنم و خوشبینانش اینه که 6 ماه دیگه یا 1 سال دیگه از اینجا کنده بشم...
پیمان هم فعلا باهام زندگی میکنه و من بی نهایت بدرفتاری میکنم، خودم میفهمم، بیشعور تمام معنا شدم و سره هرچیزی بهش گیر میدم و بد حرف میزنم.حتی روم نمیشه بگم ولی سره اندک چیزی یا رفتارش ، بهش برمیگردم و رفتارم خیلی بد شده.رومم نمیشه بعدش ازش معذرت خواهی کنم و یه جورایی حقو به خودم میدم که خودش باعثش شده...
ساعتها باهاش با صدای بلند حرف میزنم و گیر بنی اسرائیلی میدم بااینکه بیچاره کلی زحمت میکشه برام ولی هربار که میبینمش یاده دروغاش میوفتم و دست خودم نیست.
حتی دیروز جلو همکلاسیم تو دانشگاه سبکش کردم و بعدش خودم تو تمام مسیر گریه میکردم هم به حال خودم هم به حال پیمان که چرا کاری کرد که اینجوری باهاش برخورد کنم و اینقدر زودرنج بشم و حساس برخورد کنم که اطرافمو موقعیتو تشخیص ندم و جلو همکلاسیم واش بریزم و خوردش کنم...از خودمم متنفر میشم یه وقتایی.
هم دلم براش میسوزه و هم...
کاش یا تمومش کنم یا درست رفتار کنم .چون تو تمام بداخلاقیام و گیرای بی موردم بهم میگه مهتا جان و آروم باهام حرف میزنه و توضیح میده .حتی یکبار هم داد نزده و جوری رفتار کنه که بهم بربخوره...
منم شعور ندارم...هوف