اونقدر صبرکنید تا یه جا بالاخره خودشونو نشون بدن!
شب تولدم یکی از افتضاح ترین شب های زندگیم بود...پنجشنبه شب بود.
مرخصی گرفتم و از صبح رفتم خونم و کلی کار کردم...انواع فینگر فود و کوفت و زهرمار درست کردم و وسیله هاشو از قبل خریده بودم که کاش نکرده بودم...چند مدل غذا درست کردم و حتی کیک نامزدیمو خودم رفتم تحویل گرفتم و هزینشم خودم دادم...خاک برسرم....حتی به خودش زحمت نداد یه ساعت مرخصی بگیره بره کیک رو تحویل بگیره چه برسه هزینشو بده
با چه ذوقی لباس تولد و نامزدیمو تحویل گرفتم وهزینشو خودم دادم و فکرمیکردم جشن تولد و نامزدیم که یکیه خیلی عالی برگزار میشه....اون اقا دوستاشو و اعضای خانوادشو دعوت کرده بود.منم کلی خوشحال که الآن برام سنگ تموم میذاره و درسته هزینه های تولد یا جشن با دختره ولی بجاش یه کادوی خوب برام میاره...برا خودم کلی سناریو سازی کرده بودم
بماند از مراسم تولد که فقط باید پذیرایی میکردم و بفرمایید بفرمایید بهشون میگفتم، موقع کادو هیچ کدوم بهم کادو ندادن...نه خودش نه خانوادش...فقط سه تا شاخه گل برام گرفته بود که یه دسته گل خیلی بچگانه بود بازم کلی تشکر کردم و فقط رفیقش و زنش بهم 400 تومن تو پاکت دادن که آخر شب ازم گرفت با فحش....سره اینکه بعد از رفتن خانوادش و رفیقاش ،بهش گفتم شب نمون و برو خونتون چرا باید اینجا بمونی و تازه غیر مستقیم بهش فهمونده بودم و با آرومیت گفتم من دارم میرم خونه مامانم شب ؛یعنی توهم برو.که یهو کادو رفیقشو گرفت و فحش زشت داد و رفت!
حتی وقتی مهمونا رفته بودن نه تنها بهم هیچ کادویی نداد خودش و خانوادش، 400تومن پول رفیقشو چون رفیق اون برام اورده بود ازم گرفت...وقتی فرداش با اوقات تلخی بهش پیام دادم که چرا بهم کادو ندادی و من ازت توقع داشتم و باز گفتم منکه ازت به زور نخاستم، برگشت گفت معلومه به زور نمیخای...یعنی بهم ر*ی*د.تااینحد خودمو کوچیک نکرده بودم که بخام زبون بیارم و جلو خانوادش به رو خودم نیارم بعدم بهم بگه معلومه به زور نمیخای و الکی داری بهانه میاری ...
موقعی که حتی مهمونا رفتن من باز هم به رو خودم نیوردم که خانوادش چرا دست خالی اومدن و من اینهمه هزینه کردم یه دختر و باز هم با همچین رفتاری مواجه شدم....وقتی 100 خودتو برا یه آدم د.زاری میذاری باید توقع چنین رفتارهایی هم ازش داشته باشی چون هوا برش میداره
تو کل زندگیم اینقدر از خودم بدم نیومده بود ...چطور یک نفر میتونه بره تو پوست آهو و شب به این مهمی چهره واقعیشو نشون بده....فقط میتونم برا خودم افسوس بخورم که چرا آبرو خودمو بردم ،خودمو تحقیر کردم، اینهمه هزینه کردم، اینهمه خسته شدم یه نفره همه کاری کردم و درنهایت اومدن خوردن ریخت و پاش کردن تو خونم و بعبارتی درم مالیدن و رفتن...
و این رابطه برا همیشه تموم شد و دیگه برام مهم نیست بقیه چی میگن ، همه دنیا بگن نامزدیش تموم شد....مهم خودم بودم که تا لحظه آخر هم که بود شناختمش و خودش چهره واقعی و حروم...خودشو نشون داد...و خودمو نجات دادم...واقعا دکتر هلاکویی قشنگ میکنه و ما به جنبه فان میگیریمش ، حتی تا لحظه آخر هم اگه حس کردی به دردت نمیخوره آژانس بگیر برگرد....
یادمه میگفت برات یه نیم ست خریدم ومیخام شب تولدت بهت بدم...اره خریده بود ولی نه تنها نداد و منو سبک کرد بلکه......400تومن بی ارزش رو هم ازم گرفت.
هیچ حرفی حتی نمیتونم و روم نمیشه به خودم بگم حتی تو دل خودم روم نمیشه خودمو سرزنش کنم...فقط از 5شنبه تا حالا حس میکنم خیلی پیر و شکسته شدم سره نفهمی و اعتماد خودم...که درس عبرت بشه که پسر پیامبر هم که اومد و ادای عشق و ازدواج و نامزدی رو در اورد باز هم اعتماد نکنم بهش و دور هر چی مرد و پسره و نره خط بکشم....دیگه نمیخام گول بخورم و با آدمای شیاد برم تو رابطه...حتی اگه خیلی اذیت شده بودم و بها داده بودم باید نبوسیده کنارش بذارم و این نخو ببرم.
دارم فکرمیکنم که حتی اگه غریبه هم میفهمید تولدمه شاید یه کادو یا تبریک میگت ولی این و مهموناش فقط اومدن ریخت و پاش کردن و اسم منو سر زبون انداختن ، آبرومو بردن و رفتن....
نمیدونم چقدر زمان میبره که حال روحیم خوب بشه ولی میدونم 1 سال آینده تو همچین روزی من با اومدنه روز تولدم فقط یه لبخند میزنم و هرچی نر اطرافم یا محیط کارم یا خیابون دیدم چشممو بسته ام که حتی نبینمشون....
تجربه بود درسته ولی تجربه ی سنگینی بود...به قیمت روح و روان و آبروم تموم شد...
الآن فقط میخام فراموش کنم و به خودکشی فکرنمیکنم...برعکس میخام خودم حال خودمو خوب کنم و زمان بدم...من باید پاشم
لطفا به آدما و حرفای قشنگشون اعتماد نکنید حتی اگه اون فرد شوهرتون باشه.همیشه یه ذره از خودتونو برا خودتون نگه دارین که اگه تحت هر عنوانی و هرجای زندگیتون ضربه فنیتون کرد ، بتونین با اون یه ذره از وجود خودتون که باقی مونده زندگی کنین و ادامه بدین...این دنیا زن و شوهر و رفیق حالیش نمیشه،نباید اعتماد کرد.