؛

گذشته و آینده!

فقط بگم!

خاستم فقط بیام اینجا حرف بزنم

مهم نیست از چی

حتی اینسری فونت نوشتنمم کوچیک کردم که صدای حرفام بلند نشه

میدونم دارم چرت و پرت میگم

ولی من دلم تنگ شده

نمیدونم تنگه چی

تنگه داداشم که دیگه کنار ما نیست

دلتنگه حضور داداشم تو جمع خانواده

حمایتاش

حرفای قشنگش

دلتنگ زندگی قبلم

دلتنگ خودم

یا دلتنگ کسی که هیچوقت تو زندگیم نبود که دوسم داشته باشه

یا چی؟

کاش میشد از اول بدنیا بیایم و یه راه دیگه رو پیش بگیریم ، چمیدونم یه جور دیگه زندگی میکردیم...

کاش یه آدم درست سره راه زندگیم قرار میگرفت و منو دوست داشت

منو میدید

بهم زندگی میداد

اصلا امروز بغض داره خفم میکنه...دلم میخاد خودمو محکم بغل کنم...خستم از زندگی..از آدماش...از تنهایی بیش از حد خودم...

کاش تو سن 30 سالگی بمیرم

کاش خیلی زود تموم بشه و تو یه اتفاق تصادف وقتی که هیچکس فکرشم نمیکنه بمیرم...و براهمیشه راحت شم...کاش تو آبان ماه بمیرم و برابر بشه با روز تولدم...

برچسب‌ها: مرگ
مهتا پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ 11:18
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛