اشتباه محض
یک اشتباه شاید بشه آخرین اشتباه!
آخرین گندی که میتونستم بزنم همین بود...گول یه آدم بی سرو پا خوردن که با چشم حتی این موضوعو میدیدم ولی با حرف گولم زد
وای چه خریت محضی...
از خودم متنفر شدم که چرا باید یه زنیکه دوزاری بخاد بهم فحاشی کنه و بااینکه جوابشو دادم بازم آروم و قرار ندارم...چرا هرکسی که هیچی نیست بیشتر به خودش اجازه میدهبهت توهین کنه...که البته خاک بر سره من با نفهمیام...الانم فقط میتونم دعاکنم که اون زنیکه بگیره بتمرگه یه جا و دست از سره زندگیم برداره...یه آدم بدبخت گداگشنه که مال دهاتای اطرافه اومده تو شهر داره تو مسکن مهر زندگی میکنه میاد به من دری وری میگه .سره خریت من!
برچسبها:
روزمرگی هام