؛

گذشته و آینده!

اولین دیت!

اینمدت خبر خاصی نبود جز اینکه اون آقا هفته پیش افتتاحیش بود و من بودم و 1/360 ته حسابم،رفتم مجتمع پرواز که معدن گل و گیاهه و یه گلدون بونسای میخک هندی شیک خریدم 1 تومن ،یعنی هرچی پیام دادم صاحبکارم جواب نداد که حقوق یا مساعده بزنه برام و من موندم و 360تومن تا دهم این برج ،تازه اگه دیرتر پرداخت نکنه،البته که گلدون رو جای دیگه میخاستم بخرم زیر 2 تومن نبود،اونجا معدنش بود تونستم ارزون بخرم ولی بیشتر پولمو دادم.بنظرم این ارزشمنده چون اگه مثلا 100 تومن داشتم 1 تومنشو میدادم کار شاقی نکرده بودم ولی از 1/360 بیشترشو براش خرج کردم کلی هم خوشحال بودم؛

خلاصه اینقدر در مغازش دور زدم از شدت شلوغی که جای پارک نبود مخصوصا که لانچ هم بود شلوغ شده بود، که ناچار شدم زنگش زدم بیاد از تو ماشین ببره گلشو که وقتی دید کلی تشکر کرد و کلی ذوق کرد.

دوسه شب بعدش گفت بیا ببینمت که اولش گفتم نه و بعد که دیگه دوباره زنگ زد گفتم اوکی بیا که تا اومدم حاضر شم برق رفت و من موندم و توتاریکی به زور آرایش کردن...

ایناش به کنار،میتونم بگم بدترین شب زندگیم یا بدترین دیتم بود،

از همون اول که نشست با روی باز بود اوکی بود ولی مشکل اینجا بود که شروع کرد از یه مشتری های خانمش گفتن که آره چه استیلی داره چه قدو هیکلی داره گونی هم بپوشه این خانم بهش میاد،هرروز میاد مغازم میگه حتی تو باشگاهم حرف تورو میزدم و فقط یه قلم 17 تومن ازم جنس خرید و إل و بل یعنی یکساعت مارو تابمون داد و فقط از مشتری گفت که متاهل بود و ببخشید خانم درستی نبود،حالا نمیدونم فکرمیکرد ما پشت کوه بودیم نمیدونیم یکی که خیلی حرف یکیو میزنه یا روش کراشه یا تو رابطه.خلاصه هرچی کافه خوب بود رو از ورش رد شد تا آخر منو برد دم یه کافه که میزصندلی کوچیک چوبی دم در بود یعنی من خودم صدبار از ور اون مغازه رد شدم ولی منشتم نشده داخل اون کافه برم همیشه جای لوکس رفتم یا ترجیح دادم کلا نرم اگه پول ندارم،رفتیم داخل، منورو خودم برداشتم و یه قهوه تک سفارش دادم و تو شوخی گفتم البته چای کرک هم دوس دارم،حالا هرکی دیگه بود بااین مالش جفتشو سفارش میداد نهایت 200 تومن بیشتر میخاست بده.که دیدم نه برا خودش یه ماسالا برا من یه قهوه سفارش داد حتی شعورش نرسید کنارش یه کیک سفارش بده،چون ساعت 8 شب به من زنگ زدی تایم شام بعد شامت تو سرت بخوره حداقل تعارف میزدی یا میپرسیدی شما شام خوردی یا نه.بماند که قهوه رو تو لیوان یکبار مصرف با آب ورم معمولی اورده بودن و پرزنت صفر بود.

هم گشنم بود هم این مدام از خاطراش و زید قبلیش حرف زد که آره یه اکس داشتم با 8 نفر بود و مچشو گرفتم و کوفت و مرگ.

موقع برگشت هم باز همین داستان بود مدام از خاطرات نیرزش گفت(این اصلاح اصفهانیاس فکرکنم نیرزیعنی دوزار نمی ارزه)

هوف که چقدر حرص خوردم و فقط تونستم یکبار موقع برگشت وسط حرفش بپرم و بگم خب شما معمولا شبا کی میخوابید تا سر حرفو باز کنم یه کم شروع کنه فازشو عوض کنه واز خودش بگه که موفق نشدم باز شروع کرد بگه از فلانی جنس بردم و بعد شکایت کرد و حرفای به دردنخور....خسته شده بودم دیگه،فقط میخاستم پیادم کنه جیغ بزنم...

خلاصه از اونشب به اینور یکی دوبار دیگه باهاش صحبت کردم و برا همیشه دیسش کردم .

من شاید قبلأ 1 درصد فقط 1 درصد شک داشتم که آدما دیوونن،الآن دیگه مطمئن شدم آدما تمامشون دیوونن...

بعد ته صحبتش این بود که بلد نیستم!پسری که بازاریه بلد نیست؟بلد نیستی دیت اول چه صحبتایی یا سوالایی بپرسی؟

یه جوری دچار فروپاشی روانی شدم که میخاستم بلاکش کنم باز گفتم بیخیال زشته.

اینم از آدمی که میگفت 9 سال دنبالت بودم.خخخخ بخدا موندم چی بگم،آره درسته آمار این 9 سال منو درست میگفت مثلا 3سال پیش با فلان ماشین فلانجا دیدمت یا فلان.ولی این چه رفتار و دیت زشتی بود آخه.

نمیخام دیگه جوابشو بدم چون توهین به شخصیت خودمه.

درنیتجه پول داشتن نشانه شخصتیت نیست،و مهمتر اینکه حرفای هیچ مررردددی رو باور نکنین.تاکید میکنم هیچ مردی

برچسب‌ها: روزمرگی هام، ازدواج
مهتا دوشنبه نهم شهریور ۱۴۰۵ 7:23
برچسب‌ها
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛