؛

گذشته و آینده!

اخراج!

بالآخره بعد از کلی دلسوزی و اینکه هی گفتم گناه داره گنار داره نیرومو اخراج کردم...هم جریمش کردم هم اخراج...

همون آبدارچی که خیلی ازش میگفتم...و برا باره هزارم یاغی بازی دراورد و در نهایت به خودش بد کرد...

یه آبدارچی خانم بود که 5 کلاس سواد، فوق العاده خبرچین و کثیف و ...بود.

مثلاً ازش میپرسیدم مهندس فلانی تو اتاقشه بعد که نمیشنیدم میگفتم نشنیدم ، میگفت نشنیدی که نشنیدی مشکل ار گوش توعه.من براچی دوبار بخام تکرار کنم....یعنی من کپ میکردم از اینهمه وقاحت یه آبدارچی...

و بارها و بارها توبیخ شد و انگار نه انگار تااینکه امروز هم جریمه نقدی شد و هم اخراج.بعضیا فقط خودشونن که به خودشون بد میکنن....نمیدونم چرا عزت و احترام زیادی به یه سری از اقشار جامعه سوء تفاهم براشون ایجاد میکنه...ما تمام آدمارو با هر سمت و تحصیلات و جایگاهی بهشون احترام میذاریم اونوقت بعضیاشون زیادی سره خودشون میذارن...درمورد این خانم هم همنی بود.بااینکه نیروی زیردست من بود باز هم با داد و لحن بد جواب منو میداد و جوری به من القا میکرد که من آبدارچی و اون مهندسه.هوووف

بارها دلم برای مشکلاتش سوخت و گفتم شوهرش فلانه و داره خرج خونه رو میده ولی اینقدر رفتارهای وقیحانه و ناشایست کرد که درنهایت خودشو بیکار کرد.

بیست دقیقه یا یک ربع پیش فراخوان دادن برا نیرو و در عرض همون چند دقیقه کلی نیرو اومد برای مصاحبه....همه دنبال کار میکردن از سره ناچاری و محتاجی و اوضاع بدی که برا مملکت درست کردن ولی این خانم هوا برش داشته بود انگار....

براش ناراحت شدم ولی چاره ای نبود....

برچسب‌ها: شرکت سمی
مهتا چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ 9:1
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛