؛

گذشته و آینده!

عاجز شدم!

همیشه میومدم بخاطره بدبودن و متشنج بودن محیط شرکت و همسایه هام درد دل میکردم ، ایندفعه اومدم بنویسم که یادم بمونه آدمای خوب هم هنوز پیدا میشن،این سری اومدم از خوبی آدما بگم....شاید از خوبی آدما دارم گله میکنم.

این چندروزی که نبودم مشغله ی رفتن به کاشان و دانشگاه و کار و...اینا داشتم که نتونستم بیام بنویسم...

ولی الآن از شدت مهربونی بعضی آدما از صبح 2 بار گریه کردم و خجالت کشیدم تو روشون...لطف زیاد از حدشون و کارایی که کردن منو شرمنده ی خودم ، حتی کرد.

نمیدونم چرا خدا یهو از همه طرف آدمای ذاتاً مهربون سره راهم گذاشت...شاید بخاطره اذیتایی که چند سال شدم و الآن خدا بهم نظر کرده...و من باز نمیدونم الآن دارم شکایت میکنم یا از شدت خوشحالی دارم مینویسم...

دونفر آدم خیلی خوش قلب تو زندگیم وارد شدن که همه جوره برام تلاش کردن و حتی به رو خودشون نیووردن...

یکیش همون حسین بود که بدونه اینکه به من بگه رفت دو تا چکشو سوزوند بخاطره خط خوردگی و گند زدنه من و اینهمه راه چند بار رفت و اومد تا بانک ، تا وام رو برام اوکی کنه و وقتی انجامش داد زنگ زد و گفت انجام شد.در همین حد.بدون اینکه من پر دلم خبردار باشه ضامنم شد. و اونیکی ، یکی از همکارام که برا دانشگاههام کلی پادویی کرد و هیچموقع لطفشونو فراموش نمیکنم...48 ساعت تو ماشین خوابید و موند که منتظره من باشه کلاسم تموم بشه و بدونم تنها نیستم تو شهر غریب.

الآن فقط شاید با یه هدیه کوچیک بتونم لطفشونو جبران کنم...

کارایی که برام کردن چیزی نبود که حتی من برا معشوقم و بخاطره مثلاً عشقم حاضر باشم انجام بدم...

هیچموقع اینکارارو برا کسی نمیکنم و نکردم...حالا رو هر حسابی که باشه...آدمایی که گفتم، از کار و زندگی خودشون زدن که کاره منو راه بندازن و منو خوشحال ببینن...چقدر خجالت کشیدم...

خدایا مرسی که هنوزم آدمای خوش ذات رو کره ی زمین داری،هیچوقت بدشون نکن،هیچموقع عاجزشون نکن که بخان بد بشن...این دنیا به امثال اینا نیاز داره.

مهربونی آدما هم حدی داره...اینا فراتر از مهربونی در حقم کردن و من هیچوقت فراموش نمیکنم...خدایا مرسی

برچسب‌ها: آدمای مهربون
مهتا یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ 11:28
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛