بی خوابی
آدم خواب پرست![]()
سلام
آدم خواب پرست به من میگن.هرروز نالون و خسته از تو رختخواب بیرون میام و انگار روز قبلش یه کوه بزرگو جابجا کردم.نمیدونم چرااینقدر هرروز خستم.البته میدونم ولی میگم نمیدونم بعبارتی تو طول روز اینقدر بااین کفش تقریبا پاشنه دار(پاشنه 5 سانت) تق تق تو سالن شرکت راه میرم و کار میکنم که شب پاهامو از خستگی نمیتونم رو زمین بذارم و راه برم دیگه.دیروز بعد از سره کارم نوبت یه ترمیم مژه داشتم، بدو بدو رفتم یه ساعته کارشو انجام دادم و یهو دیدم گلام همه برگاش ریخته...نخل ماداگاسکارم تمام برگاش ریخته بود.
..رفتم گلخونه ای که ازش خریده بودم یه جلبک بهم داد و رفتم باهاش آبیاری کردم
امیدوارم امروز عصر که میرم بهش سر بزنم اون چند تا دونه برگ دیگش نریخته باشه...
بعد از آبیاری گلم صابخونم یه پسرلاغراندام بی ادب بی نظاکت از خودراضیه پولداره اومد زیر پرده ای خونمو نصب کنه چون چارپایش خونم بود(1 ماهه اومدم این خونه جدیده) بماند که چقدر پرروعه ، هربار میرم تو شاخش بازم آدم نمیشه
یعنی انگار نه انگار صابخونمه هردفعه بهش میگم یه کرایه خونه میخای بهت میدم دیگه پاتو از گلیمت درازتر نکن
و فکرای اشتباه به ذهنت نرسه...پرو پرو دیشب میگه یه قلیونم بچاق بکشم بهش گفتم خونه منو با قهوه خونه اشتباه گرفتی . بیرونش کردم..چقدر چندشه...وضعشون خیلی خوبه ولی به سرو وضعش نمیرسه از طرفی فکرمیکنه چون صابخونمه باید خونه من بیاد.یعنی عین دوبار که اومده بد حالشو گرفتم ولی نمیفمهمه
دیشب هم آخرین بار بود که اومد.میترسم.دیگه به هیچ بهانه ای نباید اجازه بدم بیاد...لاغرمردنی![]()
بعدش که بیرونش کردم با مامانم و دختر همسایه(17 سالشه) رفتیم یه کافه نشستیم و تارفتیم خونه ساعت 10 شب بود
براهمینه که روزا دوس ندارم بیدارم شم...دلم میخاد عصرا یکساعت میتونستم بخوابم و همش ندوعم...
پ ن:وای که چقدر بده آدم مرد نداشته باشه و هرکسی به خودش اجازه هرنوع رفتاریو بده!
همیشه سره همین چیزاست که فکر ازدواج به ذهنم خطور میکنه و بعدش میگم نع همینجوری ادامه بده.
چقدر آدما بد شدن...انگار کمتر کسی هست که سالم زندگی میکنه...خیلی وقتا به خودم میگم اگه هرکسی جای من بود 6سال مستاجر بود الان فاحشه خونه راه انداخته بود...خوب بودن زیادی هم فقط خودتو میرنجونه،مثه من که همش از تنهاییم میرنجم...اگه دورمو پر از دوست میکردم شاید خوشحال تر زندگی میکردم. ولی ترجیح دادم تنها باشم و کسی خونم نیاد چه دختر چه پسر و برا خودم یه هل و ولی میکنم و اموراتمو میگذرونم...شاید روزی یه نفر بیاد که دیگه نخام سختی بکشم...