جواب نه!
اول یه سلام و صبح بخیر به همگی بگم و بعد برم سواغ اصل موضوع....صبح همگی با شادی و لبخند و همراه پول آغاز بشه...الهی آمین
(البته سلامتی مهمتر از پوله،همینکه صبحا بیدار میشیم ، تنمون سالمه و میتونیم صبحو ببینیم باید شکرگذار باشیم)![]()
![]()
دیروز اون همکارم ازم به طور مستقیم خاستگاری کرد،اینجوری که گفت خانمه.... اول منو کامل بشناس،بعد تصمیم بگیر و جواب بده و خواهش میکنم ناراحت نشید و نگید خاسته ام نابجاست یا پامو از گلیمم درازتر کردم،اول اجازه بدین منو بشناسید بعد جواب بدین من بهتون وقت میدم و از اینجور حرفا که یهو برگشتم گفتم: من جوابم منفی هست.خیلی سریع و بدون مقدمه.
قبل از جوابم میگفت تو گوشم نزنید یموقع و فحش ندین فقط خوب فکراتونو کنین.تاکید داشت فکرکنم که از قضاء بدون فکر جوابشو دادم...گفتم نه،و من و شما دو دنیای متفاوت داریم و من از صمیم قلب از خدا میخام یه کیس موردعلاقه دیگه جلوراهتون بذاره و خوشبخت شید...که کپ کرد از این قاطعیت و حداقل شاید انتظار داشت یه کم ناز و عشوه بیام یا یکی دوروز دیگه با یک عالمه جمله کلیشه ای جوابشو نه یا آره بدم یا شروع کنم باهاش وقت بگذرونم و بیرون و تو برم که بشناسمش و اینا؛ که هیچکدومشو ندید و فقط یک جمله ازم شنید!نع! دلیلمم این بود که احساس کردم نمیخامش.یعنی فقط نتونستم دوسش داشته باشم و به همین راحتی گفتم نه.
حسی بهش نداشتم ،از همه نظر اوکی بود ولی به درد من نمیخورد...یکی از مهمترین و مسخره ترین معیارهای من برا ازدواج که قبلاً هم گفتم بچه دار شدن هست.اینه که اگه بچه دار بشم بچم ترکیبی از من یا همسرم میشه و خب رخ برام مهمه.خودم خیکی و به خود نرس نیستم،استایلو قیافمم همه چیش استاندارد و رو اصلوبه.سفید پوستم و موهای لخت دارم (که متنفرم
)چشم و ابروم مشکیه،ابروهام تاتو نیست بینیم کوچیک و عروسکی لبامم قلوه ای و خوش حالته کلا شاید عکسمو گذاشتم اینجا.ولی داشتم تصور میکردم من بچه دار بشم و اصلا به من نره!!!! و به باباش بره،خیلی بد میشه...منی که بچه دوس دارم.اگه قراره یه نفر از خودم تو این دنیا به جا بذارم و بچه دار بشم که قطعا میشم چون بچه خیلی دوس دارم،اونوقت ممکنه به من شبیه نشه و به باباش بره.خب باید یه کم خصلتای باباش خوب باشه...دلیلم خیییلی خیلیییییی مسخرست میدونم،یجور خریت یا حماقته. ولی ترجیه میدم تنها باشم و ازدواج نکنم تااینکه صرفا بخاطره اینکه همه به دید بد بهم نگاه میکنن وهزار جور حرف پشتم هست بخام تن به ازدواج با هرآدمی بدم...تازه میگفت شما نباید ازدواج با عشق کنید باید ازدواج سنتی داشته باشید.هرگز چنین اشتباهیو نمیکنم.چون میدونم که اگه به کسی حس نداشته باشی نمیتونی کنارش بخوابی یا سالها هم بگذره باز بهش حس پیدا نمیکنی...این حرفا چرته که میگن ازدواج کن کم کم عاشقش میشی.اصلا چنین چیزی اتفاق نمیوفته هیچ،تازه هرروزی هم که کناره اون آدمی (که دوسش نداری) باشی انگار وجودت تحلیل میره و خودخوری میاد سراغت...باید یکیو که میبینی اول به دلت بشینه بتونی باهاش ارتباط بگیری،دوستش داشته باشی بعد آیندشو ببینی و بری سراغ بقیه موضوع ها....
اول چیزای دیگشو بررسی نکنید بعد بگید عشق هم بوجود میاد و مهم پولشه یا مهم خانوادشه...تو مسئله ی ازدواج باید یک پکیج از معیارهاتونو توی طرف بررسی کنید،درست؛اما باید اول ببینین میتونین این خانم یا آقا رو دوست داشته باشین؟میتونین عاشقش بشین؟یا فقط برحسب فلان چیز میخاین زنش یا شوهرش بشید....
خلاصه که سرتونو درد اوردم من با قطع یقین به این آقا جواب رد دادم و ناراحتم نیستم.خیلی کاره درستی کردم.![]()
باز میشینم به تنهاییام فکرمیکنم...ولی بازم تنها بودن بهتر از با هرکی بودنه