خسته از مجردی!
هوف به این زندگی
واقعا آدم بعضی وقتا دلش میخاد یکی پیدا بشه و مثه تو قصه ها و فیلما دوسش داشته باشه...من با وجود همه ی تظاهر به عاشق تنهایی و مستقل بودنم،بریدم!
چرا کسی نمیاد که مارو برا خودمون بخاد؟وقتی نگاه به اطرافیانم میکنم که هیچی نداشتن و حالا صاحب همه چی شدن از عمق وجود دلم برا خودم میسوزه...
وقتی خودم مجبورم کرایه خونه بدم و با حقوق و دسترنج خودم همه خرجامو بدم ناراحت میشم.این خیلی خوبه که پول در میارم که میتونم خرج کنم واگه همین شغلو نداشتم خیلی بدتر میشد اوضاع، و مثه خیلی از دخترای دیگه باید دستم جلوی بابام دراز بودیا نمیخریدم یا نمیخوردم..ولی خب بحث خرج و مخارجو که کناز بذاریم آدم یه موقع هایی دلش میخاد وقتی تنها میره بیمارستان یا دکتر و یا هرمشکلی براش پیش میاد،یکیو کنار خودش داشته باشه، نه هرکسیاااا.کسی که اخلاقش خوب باشه و تورو بفهمه و بخور بخواب نباشه.یه فرد مهربون ذات درست.
اگه نخام دروغ بگم باید بگم که رخ آدما برام مهمه.خودم قیافم معمولیه و میخام حداقل طرف به خودم بیاد نه اینکه دیگه همون قیافه رو نداشته باشه.تو این چند سال خودمو بارها امتحان کردم و دیدم آدمی که یه کم جذابیت و خوشکلیو نداشته باشه رو نمیتونم حتی برا حرف زدن انتخاب کنم و بیخیال میشم و میگم اینو میخامش چیکار.اخلاقم بده میدونم.ولی خودم همیشه نوع مرتب بودن و پوشش مخصوصا رسمی برام مهم بوده و اینجوری بودم و از پسرای اسلش پوش اونم تو همه مکان متنفرم!
تو محیط کارم چندماه پیش عاشق پسری شدم که فقط رخ داشت و چشماش جذبم کردو بعد فهمیدم نمیتونه فقط منو دوست داشته باشه و اصلا نمیتونه با یه نفر باشه.نشستم سره جام و به خودم قول دادم عاشق قیافه نشم ولی فکرنکنم بتونم رو قول خودم بمونم
...از طرفی خونه و ماشین داشتن و به خودرسیدنم باعث شده سرخورده بشم که چرا با وجود این چیزا نه کسی سمتم میاد نه خودم کسی به دلم میشینه برا ازدواج و رو هرکسی یه عیبی میذارم...مثلا یه پسری که تو صنایع دفاع کار میکرد یک ساله برا جواب متنظره و من فقط تو حرف زدنش دقت میکنم که چه جملاتی بکار میبره و درنهایت دیدم به دردم نمیخوره و وقتی بیاد زیر یه سقف به مشکل میخوریم خودمو میشناسم...
چند سالیه حس میکنم کسی برام جادو کرده با اینکه اعتقاد ندارم به اینچیزا و میگم نکنه واقعا بختمو بستن...نمیدونم ...