؛

گذشته و آینده!

نمیخام زنده بمونم!

نشستم دارم زار میزنم به حال و روزم..

همین الان حقوق ریختن بالاخره بعد از 2 ماه تقریباً که هی این هفته اون هفته کردن.

و طبق صحبتشون رو حقوقم گذاشته بودن و خوب بود خداروشکر(دلم نمیخاست خداروشکرو بنویسم و به زبون بیارم حتی).

ولی همین الان کرایه خونمو زدمو چاله چوله هام باید پر کنم و حساب کتاب کنم.یعنی به نیم ساعت موجودیم تموم میشه...چیزیش برام نموند...نشستم دارم به حال و روز خودم گریه میکنم...فقط منم که شرایط زندگیم اینجوریه و چند تا خانم دیگه که اینجا کار میکنن صدای خندشون و خوشحالیشون داره شنیده، پولاشون پس انداز یا خرج خریدای خودشون میشه ؛نه خرج کل زندگی!کرایه خونه،قبض،خوردنی و کل خریدای خونه،پوشاک،بهداشتی مریضی،ماشین،کوفت ،زهرمار ...چرا اینقدر من بدبختم آخه....دلم میخاد بمیرم...دیگه نمیخام زنده بمونم...خستم کرده این زندگی...هرچی میدوعم بیشتر کم میارم...خستم از حال و روزم...چرا باید اینجوری باشه آخه...چرا همه ی مردا میرن سره کار و جون میکنن برا زناشون؟یا پدرا برا بچه هاشون؟چرا من باید اینقدر خسته بشم تو این دنیا...فقط خودم باشم و خودم..بینیم سرخ شده و صدام گرفته...راستش من از خدا شاکیم...چه عدالتی تو دنیا برقرار کرده که من نمیفهممش...نمیخام اسم خدارو بیارم دیگه براهمین بابت افزایش حقوقمم نمیگم خداروشکر.چه شکری آخه؟

لعنت به این سبک زندگی کردن...کجای دنیا طرف با پیامک واریز حقوقش نشسته گریه کرده؟چرا آخه من باید خرج زندگیو بدم،اونم زندگی که مثه بته خودرو دارم فقط سر میکنم نه کسی بهم محبتی میکنه نه حواسش بهمه نه دوسم داره نه واسش مهمه...به سرم زده خودکشی کنم...با وجود وابستگی هایی که دارم دلم میخاد بمیرم و دیگه نباشم تو این دنیا...هرچی بیشتر مینویسم بیشتر اشک میریزم...تنها کسی که دلش برام میسوزه خودمم و خودممم....مهتای عزیزم...دلم میخاد خودمو محکم بغل کنم...

مهتا سه شنبه دوم خرداد ۱۴۰۲ 12:57
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛