؛

گذشته و آینده!

بگیر بشین یه جا دیگه!!

بشین مهتا

این جمله ایه که هرروز به خودم میگم و باز آدم نمیشم...مهتا بسه بشین سره جات!

آخه مگه تو مردی؟تو پسری؟تورو چه به این کارا

اینهمه خلق و خوی مردونه...یموقع هایی مثه الان دلم میخاد سرمو بذارم زمین و بخوابم...شاید حالم خوب شد...اینهمه بدو بدو آخه...حرص و طمع دنیارو دارم؟ یا دنبال پیشرفتم؟کدومش؟به صدنفر زنگ و سر زدن طبیعیه؟...حدود 4-5 ماهی هست که میخام ماشین عوض کنمو حدود 20 تا ماشین دیدم که یا به دلم نبوده یا معاملم نشده

امروز باز تو این گیری ویری مرخصی ساعتی گرفتم رفتم بالا سره یه ماشین یه آقای شیرازی فوق العاده خوش قلب.ازینایی که میشه باهاش معامله کرد

با ماشینش رفتم دور بزنم که همینجوری فکرمیکردمممم مهتا دنبال چی هستی؟تو واقعا با ماشین حالت خوب میشه؟نه. وقتی مریضی و یکسره تو بیمارستان بستری میشی کسی هست بالاسرت؟حالا میخاد بنز دم بیمارستان پارک باشه یا یه پراید فکستنی...به حال تو چه فرقی داره که خودتو به آب و آتیش میزنی و به هر دری میزنی که اونی که میخایو بخری(جدیدا تقریبا یک روز درمیون حالم بد میشه و بستری میشم).

چرا بیخیالش نمیشی مهتا...همینجوری فکرمیکردم و ماشینو برگردونم پیش یارو .باز باهاش وعده کردم که ببرم تشخیص رنگو اینجور داستانا.

با خودم گفتم مهتا نه این طلاهایی که الان دستته به دردت میخوره نه اون ماشینی که میخای با فروش طلا بخری، تو فقط داری خودتو گول میزنی، خودتو سرگرم میکنی که نفهمی چقدر کمبود عاطفی داری.

وقتی سوار ماشین خودم شدم دلم میخاست زار بزنم تو جاده...دلم میخاست فقط داد بزنم و خدارو صدا بزنم

از بیرونه قضیه همه میگن آفرین، خوشبحالش فلان.و فقط خودمم که دارم میبینم حتی استخونام دارن فریاد میکشن و چه دردی دارم میکشم...دلم خواب ابدی میخاد....من همه ی کمبودامو میخام با یه تیکه آهن جایگزین و جبران کنم

اینکه نمیشه دختره خوب!

هیچوقت نخاستم به خودم بیام...و اینه که الان دپرس ،پر از خشم،پر از قلب درد نشستم و مینویسم....

کاش منم خونسرد مینشستم و به زندگی معمولیم ادامه میدادم و منتظر مرگم بودم...ولی متاسفانه فقط دارم میدوعم...

برچسب‌ها: جایگزین
مهتا سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 14:47
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛