؛

گذشته و آینده!

زندگی یه نفره!

چقدر زندگی یه نفره سخته...و بدترش اینکه کسی درکت نکنه....دیروز با مامانم هماهنگ شده بودم بعد از کارم برم دنبالش و بریم یه شهره دیگه برا خرید وسایل مژه که نخام هی اینترنتی سفارش بدم...بماند که مدیر یه کم دیر کارتابلشو امضاء زد و تا رفتم خونه شده بود 4:50.

با عصبانیت و ...رفتم دنبال مامانم و با بحث راه افتادیم و داشتم هی غر غر میکردم...خلاصه ساعت 7 رسیدیم اون فروشگاه و بماند این وسط ویز گوشیمم جواب نمیداد و کل اون شهرو تابیدیم تا بالاخره فروشگاهو پیدا کردیم.چقدر قیمتا بالا رفته بود.

چند قلم جنس خریدم و اومدم تو آسانسور که با یه خانمی سر حرفو پیش کشیدم و باهام با مهربونی تمام حرف زدو بعدم با شوهرش راهو نشونمون داد یه مسیری با ماشین خودش دنبالمون اومد..مامانم تو ماشین هی گفت چقدر اخلاق مهمه و .... که تو نداری.

منم دره دلم باز شد.بهش گفتم یه بار نگفتین این دختر 6 صبح که پا میشه بره سره کار چقدر سختشه...یموقع مریض باشه یموقع اصلا حال نداشته باشه یموقع اونم دلش بخاد بخوابه تا ساعت 9-10،

یا مثلا با وجود دو تا شغل هنوز برا یه خرید دودوتا 4 تا میکنه...و سره هرچیزی یه نفره باید خودش باشه و خودش، گفتین؟نه نگفتین.یه بار نگفتین باره مسئولیت رو دوششه.وقتی کارد به استخون آدم میرسه و عصبی میشه رو میبینین فقط...

چقدر بده قضاوت آدما...حوصلم از زندگی کردن سررفته...

مهتا دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 11:34
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛