؛

گذشته و آینده!

صاحبخونه ی بیشعور

امروز صاحبخونم زنگ زد که عصر با نصاب هماهنگ کرده بیاد کابینت خونه رو چک کنه و ببینه شیر آبسردکن یخچال کجاست داخل کابینت(چون مخفی زده و حالا پیدا نمیشه)...مردک بی شعور زنگ زده و هی داره با مشتریاش حرف میزنه(مغازه داره) و هی قطع میکنه یا اونقدر منو پشت خط گذاشته که حد نداره.خب وقتی سرت شلوغه زنگ نزن ،آزاد که شدی زنگ بزن.حالا کاری باایناش ندارم؛

اینقدر جوشیم کرده که مجبور شدم دو تا پیام بلند بالا بهش بدم(که مضمومش این بود که خیلی بی فرهنگی و اگه من مرد بالاسرم داشتم تو به خودت اجازه نمیدادی اینجوری با من صحبت کنی) و قبلشم با جمله ی من توفکره یه خونه ی دیگم روش قطع کردم.حالا دلیل حرفم و پیامم اینه که:

این آقا هر بار که به من زنگ میزنه با لحن فحش و بقول خودش احساس راحتی با من حرف مینزهههه یا بقول خودش شوخی، و میخاد یخم باز بشه(آخه مردک من چه شوخی باهات دارم). یعنی اوووج بی شخصیتی.هرچی بهش میگم آقای...ما چه نسبتی باهم داریم که هرجور خاستی حرف میزنی میگه ما دوستیم.توروش برگشتم و میگم هیچ دوستی ندارم با شما.فقط در حد یه صابخونه ای که سر برج باید منتظر اسمس واریزی کرایه خونت باشی والسلام.و باز با یه فحش و حرف ناجور با من حرف میزنه.یک ماهه دقیق رفتم تو این خونه و قبلش 6 سال جای دیگه مستاجر بودم ولی عاصیم کرده تو همین یک ماه. چون مجرده یا مثلاً پولداره به خودش اجازه میده به من زنگ بزنه.بهش میگم بلاکتون میکنم ولی باز نیششو باز میکنه.تو عمرم با هیچکس به این وقاحت و صراحت حرف نزده بودم و باز خودشو به خری میزنه.

وای از سرم حس میکنم داره آتیش بلند میشه.هیچچچوقت ندیدم چه دوستم چه هرکسی تو محیط کار یا بیرون یا رفاقت باهام اینجوری حرف زده باشه...میخام مرخصی بگیرم و فقط برم خونه و بشینم فکرکنم که کجا برم و اثاثمو کجا ببرم...هرچی فکرمیکنم هیچ کجای رفتارم مشکل دار نبوده که این بخاد اینجوری رفتار کنه.هرچند میدونم تو ذاتشه ، دره مغازشم دیدم با دخترای دیگه چجوری حرف میزنه ولی خودم همیشه اخمام تو هم بوده و گفته چرا چشم و ابروتو اینجوری میکنی....هوووف به هرچی صابخونه ی عوضیه.....کاش ازدواج میکردم...دیگه بریدم

برچسب‌ها: روزمرگی هام
مهتا پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 12:33
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© ؛